حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

308

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

4 . احمد بن فارس گويد كه حلاج را در بازار قطيعه ديدم كه مىگفت : « اى مردم ! هنگامى كه حقيقت بر دلى چيره شود ، آن را از هرچه غير اوست تهى مىكند . و وقتى خدا با انسانى انس و الفت يافت هرچه در دلش غير اوست ، مىكشد . و وقتى يكى از مؤمنانش را دوست بدارد ، ديگران را وادار مىكند تا به او كينه بورزند . تا از اين طريق بنده‌اش به او نزديك شود و خشنودى او را بجويد . « ولى مرا چه شده است ؟ كه ديگر نسيم حضور او را در نمىيابم و اثرى از نگاه او را نمىبينم . درحالىكه اين همه مردم نسبت به من كينه دارند . » آنگاه از ديدگانش اشك فروباريد و مردم همه گريستند و چون آنان را گريان يافت ، لبخند بر لب زد و فرياد زد : « اى مردم بازار ! مرا در برگرفت و رها نكرد ! نفس من چه كرد ؟ با او مأنوس شد ولى او مرا از خويشتن نربود ! و من خود را در امان نمىبينم . اينها بخششهاى پيشين است . بيشتر است از آنچه بتوانم آن را تحمل كنم . » ( همان ، ص 72 )