حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

303

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

است ، بگريزى . شبلى گويد : انس تو عبارت از وحشت توست از خود و انس با حق و بالاترين مقام انس آن است كه صاحب آن را در آتش اندازند و او محبوب خود را فراموش نكند و از خود غايب باشد ، چنان كه ابراهيم خليل در آتش نمروديان خود را فراموش كرد و همواره به ياد محبوب خود بود . قبض و بسط : گرفتن ، تصرف كردن ، مردن و گرفتارى است . بسط به معناى گشادگى ، فراخناكى و وسعت است . نزد عارفان ، دو حالت است كه پس از ترقى سالك از حالت خوف و رجا پديد مىآيد . قبض براى عارف مبتدى مانند خوف است و بسط نيز مانند رجاء ( اميدوارى ) قبض و بسط هر دو به خوشى و ناخوشى در حال حاضر مربوط هستند كه بر دل عارف از وارد غيبى غلبه مىيابد . گويند : قبض آن است كه آدمى را در زندان خودى خويش گرفتار گرداند و بسط آن است كه او را از خودى خويش رهانيده و به خود متوجه سازد . محو : پاك كردن ، نوشته و نقش و جز آن ، پاك كردن حروف و نقوش از لوح ، زدودن ، طمس ، زايل و معدوم كردن ، از ميان بردن چيزى ، در تداول فارسى واله و آشفته و عاشقى را گويند كه شيفتهء جمال معشوق شده باشد . در اصطلاح عارف ، ازلهء وجود عبد و اثبات اشاره و تحقق آن بعد از محو يا گم و نابود و زايل و معدوم شدن اوصاف و عادات بشرى است . و نيز محو صفات عادات و ثابت كردن اوصاف قلوب و بازگشت به اصل خويش است . فرق : به معناى جدا ساختن ، آشكار كردن ، جزء جزء نمودن ، راهى در ميان موى سر ، شكافتن ، امتياز و اختلاف و تفاوت ، دور كردن و دفع نمودن و در اصطلاح به معناى جدا دانستن خلق از حق است . در تصوف ؛ اشاره به خلق بدون حق است . و نيز مشاهدهء عبوديت و توجه از كثرت به وحدت است . فرق در برابر جمع و وصل به كار رفته است و به وصف حيات الهى گويند . جمع : گرد آمدن ، فراهم آمدن و در تصوف ، ناپديد و محو گشتن از خودى و خاطر از غير پرداختن و حضور در حق است در مقابل تفرقه . كه پيدايى و اظهار هستى و پريشانى خاطر است شهود حق بىخلق ، عين قدم بر عدم است كه به تعبير خواجه عبد اللّه انصارى ، حقيقت جمع ، نشان اتحاد است و اتحاد نيز ، نشان مؤدت .