حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

301

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

گويد : وجد يعنى انقطاع از اوصاف خود به هنگام اتصاف ذات ، به سرور يا به حزن . كلاباذى در شرح تعرف ، ج 4 ، ص 29 گويد : وجد آن است كه به دل رسد و دل از او آگاهى يابد از بيم يا غم يا ديدن چيزى از احوال آن جهان ، كه بر سر او گشاده شود يا حالى كه ميان او و خدا گشاده كرد و گاه از بيم عذاب است و گاه از درد فراق و گاه از سوزش شوق و عشق ، و اغلب از خوف يا از فراق باشد . خواجه عبد اللّه انصارى گويد : وجد پس از عالم وصال و فراق است . وجد علم بيدارى مشتاقان است ، وجد حديقه دل دوستان است . وجد سبب جان باختن است و بهانه خان و مان برانداختن است . ( رسائل ، ص 122 ) . رمس : قبر ، خاك سپردن ، پنهان كردن ، پوشاندن ، محو كردن ، پاك كردن نشانه و آثار ، در نزد عرفا به معناى نفى عين و اثر آن از دل باشد . طين : گل ، گل كوزه‌گرى ، گل سفال ، مايه ، سرشت . نار : آتش ، شعله . نور : نور ، شعاع ، پرتو ، درخشش ، روشنايى ، چراغ . عارفان ، خداوند را نور حقيقى و مطلق دانسته‌اند . تهانوى در كتاب كشاف ، ص 1294 گويد : نور نزد صوفيان به اعتبار ظهور حق فى نفسه ، وجود مطلقه حق است در حديث است كه « اول ما خلق اللّه نورى » . نور در اينجا مترادف با عقل در كلمات حكماست . نور تجلى ذات ، عبارت از همه انوار نامها و صفات است . تمام موجودات مرتبه‌اى از انوار حق هستند . برد : سردى ، خنكى ، سرما ، آرامش ، تسكين . ظلّ : سايه ، پناه ، حمايت ، شبح ، خيال . نزد صوفيه وجود اضافى است كه با تعينات اعيان ممكنه و احكام آنها ظاهر است و آن احكام عبارت است از معدوماتى كه ظاهر شده است . كاشانى گويد : كفر را از آن جهت ظلمت گويند كه از نور ايمان خالى است ، و هر ظلمى ، عدم نور است و نور مطلق ، وجود است كه در همه جهان جريان دارد . ( اصطلاحات ، ص 181 ) . شمس : خورشيد ، آفتاب . حزن : سخت ، ناهنجار ، زمين ناهموار ، غم ، اندوه ، دلتنگى ، نزد عارف افسوس و اندوه نسبت به آنچه از دست رفته و واقع نشده و يا امكان وقوع آن نباشد . سهل : دشت ، زمين هموار ، آسان ، نرم بودن ، روان بودن ، مهيا بودن .