حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
24
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
حلاج ، دوام و رواج يافت . صوفيان سخن « انا الحق » حلاج را به اين صورت تأويل كردهاند ، كه اين حلاج نبود كه فرياد « انا الحق » برداشت ؛ خدا بود كه از زبان حلاج بىخويش سخن مىراند ؛ همانگونه كه خداوند به زبان درختى آتشناك با موسى ( ع ) سخن گفت . « 1 » در نگاه صوفى ، جز خداوند هيچ حقيقتى وجود ندارد و انسان بازتاب و سايهاى از وجود اوست . مخلوقات تجلّى برونى خداوند هستند و انسان سرّ خداست كه در دايرهء خلقت قرار دارد . با اين حال ، ذهن انسان محدود است و نمىتواند همزمان به همهء متعلقات و مصاديق انديشه ، فكر كند و در نتيجه تنها بخشى از راز خداوند را آشكار مىكند . به همين سبب مجاز نيست « انا الحق » گويد . چون وجود آدمى بخشى از حقيقت است و نه همهء آن . بههرحال صوفى ، فناى نفسانى را تحقق « يگانه » شدن خود با خدا مىداند چون به عقيده آنها اتحاد و اتصال با جان جهان بزرگترين سعادت براى عارف واصلى است كه گام در جادهء حقيقت گذاشته است . حلاج دربارهء اتحاد نهايى انسان با خدا مىگويد : از آنجا كه اوست كه خلق مىكند و كثرت عالم را حفظ مىكند ، به توسط اوست و نه در آن ، كه بايد نگريست . و چون عالم براى او قابل توجيه و توضيح است ، به سوى اوست و نه در آن ، كه بايد عقل را به غور و تعمق واداشت . از آنجا كه اوست ، نه عالم كه آن را متمركز مىكند و به جنبش درمىآورد ، اين فقط اوست كه بايد گذاشت در نهاد دل ما ، هرچه بخواهد اراده كند ، در آنجا كه اگر آن را دگرگون نسازد نمىتواند قرار بگيرد . « 2 » براى اثبات وجود خداوند در نزد خلق لازم است تا سالك با خدا وحدت عارفانه پيدا كند . عارف بايد در اين راه تمامى دردها و رنجها را بر خود بپذيرد و خود را خالص و هموار گرداند تا با خدا اتحاد يابد : آنكس كه سرّ خدا را بر مخلوقات عيان كند و بخواهد اين وقت ( اتحاد ) را در خود طولانى گرداند ، دردى مىكشد كه از حدود تحمّل نيروهاى فطرى و مخلوق ( كون )
--> ( 1 ) . طه ، آيه 14 . ( 2 ) . عرفان حلاج ، ص 21 .