حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

235

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

آنگه از معنايى از جمله معانيها ، او نظر كرد و آن معنا از محبّت به انفراد ، تا چندانى كه شرح داديم ، در طول مدّت بگذشت از محادثه و خطاب . آنگه از صفتى در صفتى نگاه كرد . آنگه از سه در سه صفت نگاه كرد . آنگه از چهار صفت در چهار صفت نگاه كرد ، تا به كمال رسانيد . آنگه در او نظر كرد از صفت عشق به كليّت صفت عشق ، زيرا كه عشق در ذات او ، او را صفات بود به جميع معانى . آنگه از صفت عشق در صفتى از صفات نگاه كرد . باز آن خطاب و محادثه كرد . تا همچنان بگذشت كه فصل اوّل . آنگه از صفات عشق در صفات عشق نگاه كرد ، تا هم چندان بگذشت و زيادت . آنگه در هر صفتى خود را نگاه كرد از صفات خود ، تا هم بدين نسق در آن بگذشت ، تا در همه صفات نگاه كرد و از صفتى به صفتى نگاه مىكرد . تا به كمال در جميع صفات كرد ، تا هم بدان نسق در طول مدّت در آن بگذشت ، تا در آنچه وصف نشايد كرد به ازليّت او و كمال او و انفراد او و مشيّت او . آنگه خود را مدح كرد به نفس خويش . آنگه به صفت خويش صفات خويش را ثنا گفت . آنگه به اسم خويش اسماء خويش را ثنا گفت و به همه صفتى ذات خويش را و ثناء خويش را ثنا گفت . آنگه خواست حق كه بنمايد اين صفاتها از عشق به انفراد تا در آن نظر كند و باز آن خطاب كند . نظر در ازل كرد . صورتى پيدا كرد كه آن صورت صورت او و ذات او بود و خداوند چون در چيزى نگاه كند ، پيدا كند در آن از خود صورتى ، تا به ابد آن صورت بود و در آن صورت تا به ابد علم و قدرت و حركت و ارادت و جميع صفات بود . چون تجلّى كند ابدا به شخصى ، هو هو شود ، در آن نظر كرد دهرى از دهر او . آنگه بر او سلام كرد دهرى از دهر او . ديگر بر او تحيّت كرد و دهرى از دهر او . آنگه با او خطاب كرد و تهنيت كرد . ديگر او را نشر كرد ، همچنين تا بيامد به آنچه شناخت و نشناخت پيشتر از آن مدّت . آنگه او را مدح كرد و بر او ثنا كرد و او را برگزيد به مثل اين صفتها از فعل خود به صفاتها كه مبدأ كرد از معنى ظهور در آن شخص كه به صورت خود بادى كرده بود و او خالق و رازق شد . تسبيح و تهليل كرد . صفات و افعال را پيدا كرد ، هم چندان جواهر و عجايب پيدا كرد . چون در او نگاه كرد ، او را در ملك آورد ، در او تجلّى كرد و از او تجلّى كرد . 271 . اسماء حق از آنجا كه ادراك است ، اسم است و از آنجا كه حق است ، حقيقت است .