حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

220

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

178 . توحيد در خلا همچنان است كه در ملاء . گفتند : اين را شرحى بگوى كه ما زبان قوم ندانيم . گفت : توحيد چنان است كه در ازل بود و همچنان تا لايزال خواهد بود . او را گفتند كه چون حق را وصف كردى در ازل به مالايزال ، به قدم محدثات گفتى . گفت : نقض فهم دانستم كردى ، اين كلام محدثان است . 179 . برهان شواهدى چند است كه حق در او پوشيد اهل اخلاص را ؛ در نفوس آن را جاذب قبول پديد آمد . 180 . بار الهى تو را منزّه دانيم از تقرّب بندگان به تو ، بيزار گشتم از وحدانيّت گفتن موّحدان تو . 181 . جملهء حجاب ببريدم ، تا جز حجاب عظمت نماند . آنگه گفت كه روح را بدل كن . گفتم : نمىكنم . مرا رد كرد به خلق و مرا بديشان فرستاد . 182 . محبّت از جنّت قلب است ، جنّت قلب لبّ اوست و لبّ موضع لطيفه است ، لطيفه مقام حق است ، مقام حق تملّق است به او . 183 . تصوف آن است چون محو شدى به جايى رسى كه محو و اثبات نماند . 184 . بلا ، و نعمت اوست ( خدا ) 185 . مقام انس ارتفاع حشمت است با وجود هيبت . 186 . در دنيا هيچ شغلى نيكوتر از گدائى نيست . 187 . همه را به اسم محجوب كردند تا بزيستند و اگر علوم قدرت بر ايشان ظاهر شدى ، بپريدندى . و اگر از حقيقت بديشان كشف شدى ، همه به مردندى . 188 . هركه حق را به نور ايمان طلب كند ، هم‌چنان است كه آفتاب را به نور كواكب طلب كند . 189 . بار خدايا تو از هر سويى تجلّى مىكنى و از هر سويى بيرون مىرويى . تو را به حق قيام‌ات در حق من و به حقّ قيام من در حقّ تو . درحالىكه قيام من در حقّ تو مخالف با قيام تو در حقّ من است . قيام من در حق تو ناسوتى و قيام تو در حقّ من لاهوتى است . و همانطور كه ناسوتيّت من در لاهوتيّت من بىآنكه با آن بياميزد ، مستهلك است . لاهوتيّت تو نيز بر ناسوتيّت من بىآنكه با آن تماسى يابد ، مستولى است . تو را به حق قديم بودنت بر حادث بودنم و به حق حادث بودن من تحت پوشش قديم