حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

217

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

خدا ، تا ما را بدان حالت نخستين باز آورد كه خدا در آن باقى است ، همان‌طور كه هميشه خواهد بود كسى كه بخواهد كه لطف اين عنايت‌ها را دريابد ، بايد نفس خويش را در يكى از سه حالت قرار بدهد ؛ به مانند زمانى كه در شكم مادرش بود ، بىآنكه بتواند كارى بكند ، غذا داده مىشد ، حتّى بدون اينكه بداند . يا آن‌طور كه در قبر خواهد بود ، يا آن‌چنان‌كه در روز قيامت خواهد شد . 160 . اينك آنچه خدا در سرزمينها ، به عنوان دلائل و شواهدى براى مؤمنان ترتيب داده است . يكى نشان مىدهد كه در راهى كه به خدا مىپيوندد چه اعمالى و آدابى بايد به كار بست . ديگرى اشارت مىكند كه قواعد چنين اعمالى چيست . ديگرى به خود خدا اشاره دارد و اين او به حقيقت ، شاهد و دليل است . زيرا همه را به دو نياز است و او را به هيچ كدام از آنان نيازى نيست . آنان در گشودن مسائل به دو توسّل مىجويند ، او ، در اين باب از كسى پرسشى نمىكند ، به كردار خضر و همانندانش كه علم حضورى بدان داده‌اند . 161 . علم لدنّى الهامى است كه خدا براى ضمائر جاويدان مىگرداند و زوال‌پذير نيست . 162 . خدا ابزارهاى واسط را هنگام تحقق دادن به حقائق نهائى باطل مىكند و از آنها تنها خطوط صورى را بر جاى مىگذارد و آنها را از حقائق آنها جدا مىكند . بدين سان ، كسانى كه با پيغمبر بيعت مىكنند ، اگر به حقيقت بيعت كنند ، بيعت آنان با خداست ، زيرا دست پيغمبر در اين بيعت ، دستى عاريتى بيش نيست . 163 . صوفى آن است كه ذاتش يگانه شده است ، نه احدى را ضامن است و كفيل ، نه احدى او را ضامن است و كفيل ، راضى به رضاى خدا كه هيچ غذايى را نمىپذيرد ، حتى در شهرى كه بيش از همه بر آن حق دارد . كسى است كه ديگر نه شيخى و مولائى دارد ، نه شاگردى و مريدى نه چيزى را برتر شمارد ، نه به چيزى نظر دارد . صحرائى در صحرائى ، عزم او آن است كه پى عزم باشد ، بىتصميمى وى ، حقيقت وجود اوست ، اسم او طريقت است ، نشان مميّزهء او ، آتش درون است ، فناى او فخر و جلال اوست . 164 . عارف كسى است كه دلش را ايمانى است كه خدا آزموده ، نشان اصل و نسب او قرآن است و ردايش ايمان ، شغلش تفكّر ، عطرش پارسايى و طهارتش توبه ، بهداشت