حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

214

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

ازل در فيض اوّل است ، و فيض اوّل در راز هو است . و خدا وقتى به پيغمبر فرمود : « فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ » ( قرآن سورهء 47 آيه 21 ) پيغمبر را به بيان اين راز دعوت كرد . 152 . علمى كه قرآن بيان مىكند در صامت‌هائى است كه در تركيب مؤلّفه داخل مىشوند . اين صامت‌ها از دايرهء قاعدهء ( عرش ) ، خط الاستوا نشأت مىگيرد ، دايره‌اى كه مركزش ثابت است ، محيطش در آسمان است و « توحيد » به گرد آن در گردش است . آن كس كه هويت الهى را با تعريف اين دايره يكى بخواند ، كافر است . 153 . آنچه خدا نخست خلق كرد ، شش چيز ، برحسب شش نظر مىباشد ، با اين عمل تقدير عالم را صورت بست : و اما شش وجه : وجه نخست طرح نخستين ( مشيّت ) است كه نور را خلق كرد . سپس نفس را خلق كرد ، پس از آن روح را ، بعد صورت و سپس حروف صامت را و بعدا اسماء را . و شش چيز : نور كه پيش از آن نام يافته بود ، سپس رنگ و بعد طعم ، سپس رايحه را ، پس از آن زمان ( دهر ) را ، بعدا مقدار را . و شش صورت تقدير ( تعادل ) اوّل ظلمت ( عماء ) را آفريد ، بعد نور را خلق كرد ، سپس حركت را ، بعد سكون را ، پس از آن وجود را ، بعد عدم را ، پس از آن بدين ترتيب ، برحسب ديگر وجوه ، و گفته‌اند آنچه خدا نخست خلق كرد . دهر بود ، سپس قوّه ، بعد جوهر ، پس از آن صورت ، بعدا روح ، سپس برحسب اين ترتيب ، هر مخلوقى را ، يكى پس از ديگرى ، برطبق شش وجوه . آنها را در نهان علم خويش خلق كرد و تنها خود بر آن آگاه بود . آنها را تعادل و توازن بخشيد و همه چيز را در علم خويش حساب كرد . 154 . هر چيز ، برطبق عين تعريف خود ، در عين دقت خود ، مربوط و تثبيت گرديد ، فقط آنان كه از كناره « طور » او مىگذرند ، از عطاى او ( قدر ) محروم مىگردند . 155 . عرش خدا آن حد نهائى است كه اشارت مخلوق مىتواند بدان رسد . پس از آن ، اشارت قطع مىگردد و عبارت نمىماند . زيرا خدا برتر از اشاره و عبارت است . عبارت‌ها آغاز و انجام شماست ، پيغمبر را كه اجازه دادند تا عرش را بنگرد ، از آن سخن گفت . اگر او ملك العرش را نگريسته بود ، بسا لال شده بود . 156 . قبلى كه بر او سابق باشد وجود ندارد ، بعدى كه بر او پيشى گيرد نيز نتواند بود ، نه « از كه » اى كه او را به پيش رفتن وا دارد ، نه « از كجا » ئى كه با وى تلاقى كند ، نه