حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

202

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

30 . در سرّ آدمى نور وحى است و ميان دو چشمان او نور مناجات و در گوش او نور يقين و در زبان او نور بيان ، در سينهء او نور ايمان و در ديگر موجودات نور شكرگذارى خدا است ، همين‌كه يكى از اين نورها برافروخته شود بر نور ديگر غلبه مىكند و او را در زير سلطهء خود مىآورد ، چون آرام شود ، نور مغلوب به حال خود برمىگردد ، در حالى كه نور آن روشن‌تر و تمام‌تر و كامل‌تر است از آنكه بود ! پس اگر همهء نورها باهم برافروخته شوند آنگاه نور بر نور مىشود كه خداوند هركه را كه خواهد به نور خود راه نمايد و هركه را خواهد به نور خود توانايى دهد و به توانايى خود ، او را به عالم غيب رساند و به غيب خود ، او را به ازل و ابد رساند ! و به ازل و ابد خود ، او را به وحدانيت و يگانگى رساند . 31 . حدث همه چيزها را لازم دان زيرا كه قديمى از آن اوست . 32 . هركه توحيد به حقيقت بشناخت لم و كيف از او بيفتاد . 33 . هركه ترسد از چيزى جز خداى و به چيزى اميد دارد جز خداى ، همهء درها بر وى بسته شود و بيم را بر وى مسلط كنند و اندر هفتاد حجاب پوشيده گردد كه كمترين آن حجابها ، شك بود و شدت خوف ايشان از فكر ايشان بود اندر عاقبت احوال خويش و ترسيدن از تغيّر احوال . 34 . توكل به حق آن است كه تا اندر شهر كسى داند اولىتر از او به خوردن ، نخورد . 35 . مردى از او پرسيد حق كيست ؟ گفت : او علت آفريدگان است و او را علت نيست . 36 . هركه آزادى خواهد بگو عبوديت پيوسته گردان . 37 . هركه به مقامات بندگى رسد به تمامى ، آزاد گردد از تعب عبوديت ، بندگى به جاى مىآورد بىرنج و تكلف . و اين مقام انبيا و صديقان بود . محمول بود هيچ رنج فرا دلش نرسد و اگرچه حكم شرع بر او بود . 38 . چون خداوند بر سرّى غلبه كرد ، مالك اسرار گردد ، آن را بيند و از آن خبر دهد . 39 . صاحب فراست به اوّل نظر مقصود اندر يابد و وى را هيچ شك و گمان نباشد . 40 . معنى « إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ » « 1 » آن است كه جفاى خلق در تو اثر نكند پس از آنكه حق را بشناختى .

--> ( 1 ) . قلم ، آيه 4 ؛ و تو به خلقى نيكو آراسته‌اى .