حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
119
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
[ روايت ] 14 از بلا و نعمت ، از قضا و قدر ، از ركن ، از صاحب ركن و يمين روايت كند ، كه : حق سبحان با بنىآدم ميثاق بست . پيش از خلق جسد آدم به هفت هزار سال ايشان ارواح بودند ، به حروف ملك و ملكوت سخن گفتند . و حق سبحان از كيف و حدّ منزه است ، او را مثل نزنيد . او چنان است كه خود گفت : به آزال ( ازل ) و آباد محيط اين است . ايمان به امر او هم چون ايمان است به عين او . او راست حمد منصوب به جميع انوار در جميع آباد . به مشيت اوست اجساد ، به مجالسهء او است حقيقت ارواح . به بلا و نعمت ؛ بهشت و دوزخ خواهد ، اين صحيح است ، يا دنيا و آخرت ، يا نفس و روح ، يا كفر و اسلام ، يا مجاهد و مشاهده ، يا عبوديّت « 1 » و ربوبيّت « 2 » ، يا هجر « 3 » و وصل « 4 » ، يا معرفت « 5 » و نكره ، يا بلاء ايوب و نعمت سليمان ( ع ) آن دو زبان سابق است از حق به نعم العبد ؛ هر دو را شرف داد و بريدانند از حق كه ايشان را زبان غيب است . به قضا و قدر آن دو علم سابق خواهد ، كه در ازل حق بدان موصوف است . هر دو زبان سر است ، و از آن ارادت و مشيّت خبر دهد . ركن ركن يمانى است ، اين صحيح است ؛ يا ركن بيت المقدس ، يا ركن صخره ، يا ركن بحر قلزم ، يا طرف شمس ، يا جبهء قمر ، يا ركن بيت المعمور ، يا روزنهء كرسى ، يا ركن عرش ، يا مقام روح از قلب ، يا صلوة خمس ، يا كلمهء « لا إله الا اللّه » .
--> ( 1 ) . عبوديت : پرستش و بندگى . در اصطلاح عرفا وفاى به عهد و حفظ حدود و رضاى به موجود و صبر بر مفقود است . ( 2 ) . ربوبيت : الوهيت و خدايى . خدايى نزد صوفيان : اسم است مرتبهء مقتضهء نامهايى را كه موجودات طالب آن مىباشند ازاينرو در تحت اسم رب اين نامها نيز مندرج باشند مانند : عليم ، سميع ، بصير ، قيوم و ملك و . . . ( 3 ) . هجر : دورى ، جدايى . در اصطلاح عرفانى : التفات كردن به غير حق چه در ظاهر و چه در باطن . ( 4 ) . وصل : ضد هجر ، مقابل فراق ، رسيدن به محبوب و معشوق . در اصطلاح صوفيان ، وحدت حقيقى را گويند كه آن واسطه است ميان ظاهر و باطن . و نيز عبارت است از فناى سالك و وصالش در اوصاف حق و آن تحقق است به نامهاى خدا . ( 5 ) . معرفت : شناختگى ، شناسايى ، شناخت .