حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

10

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

آئين حلاج معرفت به باطن و مكاشفهء عارفانه‌اى بود كه مرزهاى قومى - دينى را برمىداشت و باور او اين بود كه فرد با آيين و كيش خود بىواسطه خدا را در درون خويش بجويد . در مواعظ و سخنان خود همواره اين انديشه محورى را تبليغ مىكرد كه آداب و رسوم ظاهرى فرقه‌هاى مذهبى فرع است ، نه اصل . آدمى نبايد خود را در قيد اين رسوم محصور و زندانى كند . بلكه بايد فراتر رود و من نهايى - خدا را در درون تجربه كند . لذا از همهء مفاهيم و واژگان مكتب‌هاى فكرى و آيين‌هاى مختلف بهره مىجست . پس از مدتى به خراسان و طالقان سفر كرد . حلاج در شهرها به وعظ و سخن مىپرداخت . حدود پنج سال در رباطها و پاسگاه‌هاى مرزى اقامت كرد . سپس به اهواز بازگشت و از آنجا به بغداد رفت . آنگاه براى دومين بار با چهارصد شاگرد رهسپار مكه شد . در مكه صوفيان او را به خدعه و نيرنگ و جادوگرى متهم كردند . حلاج دوباره به سير و سفر پرداخت . از هندوستان و چين و ماوراء النهر ديدن كرد با پيروان آئين هندو و مانى و بوداييان آشنا شد و با آنان به گفتگو پرداخت . او تا رود سند پيش رفت و از ملتان به كشمير رسيد و از آنجا با كاروانيانى كه زربفت‌هاى طراز و تستر به چين مىبردند ، رهسپار آن ديار شد . حلاج بعد از اين سفر به بغداد بازگشت و در سال 294 ه براى بار سوم به مكه رفت و مدت دو سال در مكه ماند . گويند پس از بازگشت از مكه به بغداد ، در خانه كعبه‌اى كوچك ساخت . شبها در گورستان به عبادت مشغول بود و روزها در كوچه و بازار سخن مىگفت در بازارها فرياد مىكرد : اى مسلمانان داد مرا از خدا بستانيد ، كه نه مرا با جان آسوده مىگذارد تا بدان دلبسته شوم و نه مرا از نفس جدا مىسازد تا از آن وارسته گردم ، اين عشوه و نازى است كه من توان برداشتن آن را ندارم . در جامعه منصور فرياد كشيد : بدانيد كه خداوند خون مرا بر شما روا كرده است ، بكشيدم ، بكشيدم تا شما را پاداش دهند و من به آرامش رسم . مسلمانان را در جهان كارى بهتر از كشتن من نيست . همواره در كوى و برزن مىسرود : اى دوستان مورد اعتماد مرا بكشيد ، زيرا در كشتن من زندگانى است .