خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : علمدارى )

47

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى )

آنچنانكه صاحب اذهان و اسنان « 1 » است و بس * صاحب احساس و اعصاب و تن و جان است و بس صاحب انديشه و آراء و افكار و شعور * همچنان اعضاء مستخدم ، مسلّط بر امور همچنان داراى ابزارى بسان دست و پاست * كز ره آنها بسى از كارهايش جابجاست معرفت دارد كه با آن حقّ و باطل واضح است * ( كه گهى از روى رأفت ديگران را ناصح است ) ميچشد طعم لذيذ خوردنى را در دهان * نكهت مطبوع گل را در رياض و گلستان معجونا بطينة الالوان المختلفة و اشباه المؤتلفه . . . معرّفى مخلوقى ، در قيافهء خاك آلود آدم ، كه معجونى است از طبايع مختلفه و اشتباه مؤتلفة . . . ( 27 ) آن گل خشكيده ، انسانى شد آخر ذو حيات * پائى از وى در حيات و پاى ديگر در ممات ) رنگهاى مختلف با خلقتش آميخته * ( طبعهاى مشتهى از طينتش آويخته ) ( برخى اجزايش سفيد است همچو دندان در دهان * يا كه بنيان بدن قائم به آن است ( استخوان ) ( بعض ديگر همچو خون ، سرخ و بسان مو سياه * خلقت اين گونه اجزاء ، بر خردمند انتباه ) همچنان اخلاط موجوده مغاير در بدن * ( يك نشانه از عجائب باد ، داير در بدن ) مثل صفراء ، گرمى و سردى چو بلغم در وجود * خون و سودا را بود قدرى مسلّم در وجود فسحتى باشد به اضداد همچو اندوه و سرور * ( يا بتعبيرى بسى روشن ، چو اخلاص و غرور ) خداوند متعال آنگه كه چنين مخلوق مرموزى را ابداع فرمود و آدمش معرّفى نمود ، امانت خود را از فرشتگان كه همان سجده بآدم و خشوع در برابر عظمت او بود ، درخواست . ( 28 ) آفريد آنگه كه آدم را خداوند از تراب * ( بهر فرزندان اين عالم پدر كرد انتخاب ) گشت امانتهاى خود را از ملائك خواستار * آنچه بوده در ميان او و ايشان برقرار

--> ( 1 ) اسنان دندانها