محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1010
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
مدينهاى كه شيث نبى عليه السلام بنا كرده بود و جمعى بتپرستان در آن بودند آخر حضرت سليمان عليه السلام ديوى را كه قفطس نام او بود فرستاد تا آن قلعه را بركند و نزد آن حضرت برد . و بمعنى داروئى كه بر شتر گرگين مالند عربيست [ 1 ] . قركن - همان فركن - كه در باب فاء گذشت - يعنى جوى « 1 » نو [ 2 ] . قسطنطين - شهريست در كنار دريا و دار الملك روم است [ 3 ] . و نيز نام كتابيست كه ابو القاسم حكيم در احكام دين آتشپرستى تصنيف كرده كذا فى الشرفنامه [ 4 ] . قلارون - [ به لام و راى مهمله ، به وزن فلاطون ] در شرفنامه بمعنى نقيبان لشكر باشد [ 5 ] . مع الواو قراسو - نام رودخانهيى باشد در حوالى خوارزم . كذا فى الادات [ 6 ] . قوقو - [ بضم قافين ] تكمهء كلاه باشد . مثالش حكيم سوزنى گويد : شعر « 2 » از حشمت سلطانى او تاج فريدون * چاوش و راقبهء قوقوى كلاهست مع الهاء قاهقاه - بآواز بلند خنديدن باشد . مثالش خلاق المعانى گويد : بيت زند خنده بر روى خواهندگان * دهان زر از جود تو قاهقاه قوسه - قوس قزح باشد [ 7 ] . قژاوه - [ به زاى فارسى ] كجاوه باشد كه بتازيش محمل گويند [ 8 ] . قوقه - [ بضم قاف اول و فتح دوم ] همان قوقوى مرقوم كه تكمهء كلاه باشد . مثالش شاعر گويد :
--> ( 1 ) - « س » : جودى . ( 2 ) - كلمه از « ن » است . ( 1 ) آن شيرهء درخت ابهل و شيرهء ارزو مانند آنست . ( منتهى الارب . از حاشيهء برهان ) . ( 2 ) در برهان معنى زمينى كه سيلاب يا آب كنده باشد و در هر جاى از آن قدرى آب ايستاده باشد نيز دارد . ( 3 ) قسطنطنيه . يا استانبول و در برهان نام بانى آن شهر نيز هست . ( مراد كنستانتين اول است متولد بسال 274 و متوفى بسال 337 ميلادى . وى در 306 بتخت نشست و در 312 دين عيسى گرفت و آن را برسميت شناخت و پايتخت امپراطورى رم را به بيزانس منتقل كرد و شهر فوق بنام وى موسوم گشت . ( از حاشيهء برهان ) . ( 4 ) در برهان كتاب را تأليف لوقا نيز گويد . اما هيچيك از اين دو قول بر اساسى نيستند . ( 5 ) شايد مصحف قلاووز است ( حاشيهء برهان ) ( 6 ) قرهسو : رودى كه از كوههاى مشرق استرآباد سرچشمه گيرد و بخليج استرآباد ريزد . ( از حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) . ( 7 ) كمان رستم . كمان شيطان . سويسه . سوسه و سدكيس نيز به اين معنى است . ( 8 ) در برهان قزاوه نيز آمده است .