محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1000
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بفرمان پادشاهى يا شيخى [ 1 ] . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت « 1 » فدائى ندارد ز مقصود چنگ * اگر بر سرش تيغ بارند و سنگ فرهى - [ بفتح فا و كسر راى مهملهء مشدد ] افزونى و شكوه باشد . مثالش شهنامه : بيت « 1 » كه ديدم ده و دو « 2 » درخت سهى * كه تاره است و شاداب « 3 » و بافرهى فرغوى همان قرغوى [ بقاف ] و آن مرغى باشد مانند باز كوچك كه به آن صيد كنند « 4 » و باشه نيز گويند . * فرخجى [ بفتح فاء و راى مهمله و سكون خاء و كسر جيم ] يعنى زشتى [ 2 ] مثالش حكيم سوزنى آورده : بيت نيز « 5 » روا دارد از فرخجى اين شعر * گر بچنين شعر مرورا « 6 » نستايم
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - اصل : كه چيست آن دهى ( ده ) و . ( متن از شاهنامه است ) . ( 3 ) - در شاهنامه ( چاپ بروخيم ) : كه رستست شاداب . ( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) - كلمه از « ب » و « ن » است . ( 6 ) - بجز « ب » و « ن » مر او را ؛ « س » : كو نه چنين شعر مر او را نستانم . ( 1 ) در برهان معنى عاشق و دزد خونى نيز دارد . ( 2 ) برهان پلشتى و زشتى و زبونى و بدى گويد .