محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1655
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
[ بيت ] زود بگيرد نمك ديدهء او را كه او * نان و نمك خورد و رفت باز نمكدان شكست نيمهء دينار - كنايه از لب معشوق باشد [ 1 ] . مثالش خاقانى گويد : [ بيت ] دوش گرفتم بگاز نيمهء دينار تو * چشم تو با زلف گفت زلف تو در تاب شد نعل افكندن - كنايه از شتاب رفتن باشد و نيز بمعنى درمانده شدن باشد . نعل واژگون - كنايه از قول و فعلى كه كسى به آن پى نبرد . مثالش مولانا جامى فرمايد : بيت ز جانان طعن عاشق واژگون نعلى است تا ناگه * نگردد « 1 » پردهء ديده خيال قرب جانانش نعل در آتش « 2 » - كنايه از بيقرار و بىطاقت است . باب الواو ورمال كردن و ورمال زدن - همان برمال كردن مرقوم . و ورماليدن نيز گويند [ 2 ] . باب الهاء همترازو - كنايه از برابر و عديل باشد . مثالش شيخ نظامى گويد : [ بيت ] ندارد فعل من آن زور بازو * كه با عدل تو باشد همترازو همداستانى - در اصطلاح زرى بود كه در زمان نوشيروان از رعايا در وجه خراج مىگرفتند و در تاريخ طبرى مسطورست كه نوشيروان رعايا را طلبيده و زمينها را مساحت كرد بهمداستانى از ايشان كه سالى چند بدهند لهذا آن خراج را همداستانى نام كردند . كذا فى الفرهنگ . و بمعنى موافقت و همزبانى نيز آمده . مثال اين معنى فردوسى گويد : بيت پسندى و همداستانى كنى * كه جان دارى و جانستانى كنى
--> ( 1 ) - « س » : نگردر . ( 2 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است . ( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) يعنى گريختن از ترس جان و نيز بر ميان زدن دامن و نور ديدن پاچهء ازار و سر آستين ( از برهان ) .