محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1648
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
گردن نهادن - كنايه از فرمان بردن و اطاعت نمودن [ 1 ] . مثالش حافظ شيراز گويد : بيت گر تيغ بارد در كوى آن ماه * گردن نهاديم الحكم للّه كلاه برانداختن - كنايه از نشاط كردن باشد [ 2 ] . خاقانى گويد : [ بيت ] دل بسودات سر دراندازد * سر ز عشقت كله براندازد كلوخ بر لب ماليدن - كنايه از اخفاى امريست . مثال مولانا جامى گويد : بيت لبش تر بود از خون خوردن شب * كلوخ خشك را ماليد بر لب خاك بر لب ماليدن نيز گويند چنان كه « 1 » خلاق المعانى در مرثيهء احباب فرمايد : [ بيت ] آنان كه ز وصلشان دلم مىباليد * جانم ز فراقشان فراوان ناليد ناگاه دهان گورشان بىدندان * چون آب بخورد و خاك بر لب ماليد و الحق كمال قدرت شاعرى خلاق از اين رباعى ظاهرست . كشمكش - كنايه از امر و نهى [ 3 ] . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت كشمكش هركه درو زندگيست * پيش خداوندى او بندگيست كشاكش - كنايه از امر پياپى و ناخوشى كه از آن غمهاى بسيار زايد و بمعنى كششهاى متعاقب نيز آمده . مثالش ظهير فاريابى گويد : [ بيت ] اين آدمى كه زبدهء اركانش مىنهند * پيوسته در كشاكش اين چار اژدهاست و از اين بيت جميع « 2 » اين معنيها « 3 » مستنبط مىشود . كفش بخواه - كنايه از مستعد سفر شو و « 3 » نقلكن باشد . و كفش بياور نيز گويند :
--> ( 1 ) - اصل : چنانچه . ( 2 ) - كلمه در « س » نيست از « غ » است . ( 3 ) - « س » : معانىها . ( متن از « غ ن » است ) . ( 4 ) - « س » : شود . ( 1 ) و فروتنى كردن . ( برهان ) . ( 2 ) برهان ندارد . ( 3 ) كشيدن و واگذاشتن و دعا كردن و بمعنى كشاكش هم هست . ( برهان ) .