محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1645

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

انورى گويد : بيت طمع گو گربه در انبان فروشد * كه بخل امروز با سگ در جوالست گستاخ‌دست - كنايه از چابك باشد . شيخ نظامى فرمايد : [ بيت ] دلير سخنگوى دانش‌پرست * به تير و بشمشير گستاخ‌دست كلاغ گرفتن - كنايه از تمسخر و لاغ باشد شاه طاهر گويد : [ بيت ] زاغ گيرد همه بر بلبل شوريده كلاغ * برگ پژمرده كند با گل صدبرگ حنك كمربسته - كنايه از مهيا گشته بود . خلاق گويد : [ بيت ] هميشه كلك تو باشد از آن كمربسته * كه تا معايش « 1 » اهل هنر كند تقرير و بمعنى نوكر و خادم نيز آمده . مثالش شيخ نظامى : [ بيت ] چه بندم كمر در مصاف كسى * كه چون من كمربسته دارد بسى كمر گشادن - كنايه از ترك دادن و قطع نظر نمودن [ 1 ] . هم او [ 2 ] گويد : [ بيت ] چو من زين ولايت گشادم كمر * تو خواهى ستان افسرم خواه سر كنگر كندن - كنايه از كردن كار بيحاصل پرتعب باشد و در فرهنگ اين عبارت از مكتوبات قطب محيى شيرازى مؤيد اين معنى آورده كه : « استغناى حقيقى را بانتهاى خويشتن خوشست و كس را بار نمىدهد نيكى چه نكست « 2 » كه او را بسوى آن التفات باشد نيكى در عدم گو كنگر مىكن » . كون خاريدن - كنايه از پشيمان « 3 » شدن و خجل گشتن [ 3 ] . مثالش شاعر گويد :

--> ( 1 ) - كذا ؟ و شايد : معانى . يا : معالى . ( 2 ) - كذا ؟ و در « غ » : سك است ؟ ( 3 ) - « س » : پسيمان . ( 1 ) و كنايه از توقف نمودن و بازماندن از كارى هم هست . ( برهان ) . ( 2 ) يعنى : نظامى . ( 3 ) برهان معنى اخير را ندارد .