محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1635
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
مايعات نيمگرم باشد [ 1 ] . مثالش مولوى مثنوى فرمايد : بيت گفت آبش ده و ليكن شير گرم * گفت لاحول از توام بگرفت شرم شه نيمروز - كنايه از حضرت رسالت پناه باشد عليه افضل الصلاة چه تمام شفاعت تا نيمروز خواهد بود و كنايه از حضرت آدم عليه السلام نيز باشد چه تا نيمروز در بهشت بودند . و رستم را نيز گويند . و بر هركه ملك سيستان باشد نيز اطلاق توان كرد [ 2 ] و آفتاب را نيز گويند و كنايه از دل نيز باشد . به اين معنى شيخ نظامى گويد : [ بيت ] در نفس آباد دم نيمسوز * صدرنشين گشته شه نيمروز باب الصاد صفر كن - كنايه از خالى كن باشد چنان كه شيخ نظامى فرمايد : [ بيت ] صفر كن اين چرخ ز برج هلال * باز كن اين پرده ز مشتى خيال صفرا كردن - كنايه از خشم كردن و تندى نمودن باشد [ 3 ] . مثالش ابو الفرج گويد : [ بيت ] گر عاشق دلسوختهء بىتدبير * پيغام دهد كه از توام نيست گزير صفرا چه كنى رحم كن اى بدر منير * پاى تو گرفتست رهى دستش گير باب الطاء طبل زير گليم - كنايه از بىنام و نشان شدن مثالش انورى گويد : [ بيت ] موافقان تو « 1 » بر بام چرخ برده علم * مخالفان ترا طبل مانده زير گليم طبل زير گليم زدن - كنايه از نهان داشتن امرى ظاهرى . خلاق گويد :
--> ( 1 ) - كلمه در « س » نيست از « غ » است . ( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) اين معنى در برهان نيست . ( 3 ) و اعراض نمودن و استفراغ و قى كردن را نيز گويند ( برهان ) .