محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1625

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

مثال سوم و چهارم مولوى معنوى : [ بيت ] من « 1 » سر و پا گم كنم ، دل ز جهان بركنم * گر نفسى او بلطف سر بنخارد مرا و در فرهنگ بمعنى نگاهداشتن و مكر و حيله و بهانه نيز آمده . و بمعنى تعلل كردن و اهمال نمودن نيز آمده چنان كه فردوسى گويد : بيت اگر هيچ سر خارى از آمدن * سپهبد همى زود خواهد شدن سنگ‌زن - كنايه از ترازوى كم‌وزن باشد . سركهء ده‌ساله - يعنى كينهء ديرينه . سپيدكار - يعنى صالح و نيكوكار [ 1 ] . سيه‌گليم - يعنى بدبخت . مثال هر دو لغت [ 2 ] را خاقانى گويد در مذمت كتاب شفا و نجات : [ بيت ] اندر شفاست عارضهء هر سپيدكار * وندر نجات مهلكهء هر سيه‌گليم مثال معنى دوم سپيدكار اين بيت منوچهرى انسب ست . شعر يا باش دشمن من يا دوست باش و يحك * نه دوستى نه دشمن اينت سپيدكارى سرزنش « 2 » - كنايه از مذمت و عتاب باشد [ 3 ] مثالش شيخ سعدى گويد : بيت ترش‌روى بهتر كند سرزنش * كه ياران خوش‌طبع شيرين‌منش سايه‌رو « 2 » - كنايه از شب‌بيدار . و بر شب‌رو و عيار [ نيز اطلاق كنند ] . سگدل - كنايه از سخت‌دل باشد [ 4 ] . مثالش شيخ نظامى گويد : [ بيت ] گوسپندان كشت‌زار منند * با همه سگدلى شكار منند و بمعنى بددل و بدمرد نيز آمده . سه‌گانه - كنايه از پياله باشد . مثالش انورى گويد : بيت چون تو به سه‌گانه دست بردى * برجستم و اين سخن نشانست

--> ( 1 ) - كلمه از « غ » است . ( 2 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است . ( 1 ) و جوانمرد . ( برهان ) . ( 2 ) يعنى : سيه‌كار و سيه‌گليم . ( 3 ) برهان ندارد . ( 4 ) در برهان معنى آزاردهنده دارد .