محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1622

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

حاصل شدن و موجود شدن و در خاطر گذشتن باشد [ 1 ] . مثال معنى اول و دوم خلاق گويد : بيت بر سر صد هزار دختر فكر * پسرى دوش روى بنمودست رقص پهلو - كنايه از پهلو به پهلو غلطيدن باشد [ 2 ] . شاعر گويد : بيت نيمى ز حيات رقص پهلوست * وان نيم دگر شراب تاهوست رگ بسمل خاريدن - كنايه از كردن كارى كه خود را بكشتن دهد . ناصرخسرو گويد : بيت مرغ چو بر دام و بر چنه نظر افكند * بخت بد آنگه بخاردش رگ بسمل باب الزاء زادهء مريخ - يعنى آهن . زلف بستن - كنايه از نمودن حسن خود بعاشق و دل خود را بكمند زلف بستن . زن كوچهء باستان - يعنى دنيا . زن دودافكن - كنايه از شب باشد كذا - فى الادات [ 3 ] . زاد و بود - كنايه از هست و نيست و تمام سرمايه باشد . مولوى معنوى : بيت نور حق را كس نداند زاد و بود « 1 » * خلقت حق را « 2 » چه حاجت تاروپود زبان زدن - « 3 » كنايه از تكرار كردن و حفظ كردن باشد [ 4 ] مثالش شاعر : [ بيت ] اگر خواهى سخن گوئى سخن بشنو سخن بشنو * زبان آن‌كس تواند زد كه اول گوش كر دارد زيردست - « 4 » [ به سكون راى مهمله ] كنايه از غلام و كنيز و هركه زبون كسى باشد و بمعنى

--> ( 1 ) - « س » : زاد و بوم . ( متن از « غ » است ) . ( 2 ) - « س » : حق . ( 3 ) - « س » : زبان‌دان . ( متن از « غ » است ) . ( 4 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است . ( 1 ) و راه نمودن ( برهان ) . ( 2 ) و استراحت كردن . ( برهان ) . ( 3 ) وزن ساحره را نيز گفته‌اند . ( برهان ) . ( 4 ) در برهان كنايه از حرف زدن و سخن گفتن است .