محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1557
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيلك [ 1 ] . مثالش اثير الدين اخسيكتى گويد : بيت تا زده بر هدف سينهء ما * چرخ را هيچ يكنداز نماند و عميد لويكى نيز گويد : شعر نوك مرغان سهپردار يكنداز لقب * رگ رگ جمله عقابان هوا بگشايند يز - [ بفتح ياء ] در فرهنگ گياهى پرخوار باشد كه در اطراف خيمه نهند تا مانع دخول باشد . مع السين ياس - مخفف ياسمن باشد كه نام گليست . مثالش شاعر گويد : شعر چهار افروخته شمعند ليكن شان لگن بر سر * كز ايشانست روشن چشم ياس و نرگس و ريحان مع الشين يكدش - به وزن و معنى اكدش مرقوم باشد . و در فرهنگ بمعنى محبوب و مطلوب نيز به نظر رسيده و به اين بيت نزارى متمسك شده : بيت تنهانشين ندارد از عمر هيچ لذت * درباز هر دو عالم ترتيب يكدشى « 1 » كن و از اين بيت معنى رفيق و همنشين نيز معلوم مىشود اما اين بيت ابن يمين مؤيد معنى محبوب و مطلوب است : [ بيت ] حبذا « 2 » فصلى كه نرگس بىمى از تأثير آن * مىكند مستى و مخمورى چو چشم يكدشان يوش - به وزن و معنى يوز بمعنى دوم كه جوينده و تفحصكننده باشد [ 2 ] . يازش - [ بكسر زاى معجمه ] قصد و آهنگ باشد . مثالش ابو الفرج گويد :
--> ( 1 ) - بجز « غ » : يكدسى . ( 2 ) - « س » : چندا . ( 1 ) برهان گويد تيرى است زبون كه چون بيندازند تفحص آن نكنند و بعضى گويند تير كوچكى است كه پيكان باريكى دارد . و بغايت دور رود و نيز گويند تيرى است كه پيكان دوشاخى دارد و بمعنى جايى از كوه و كنار رودخانه و امثال آن نيز آمده كه از بالا تا پايين برابر و هموار باشد چنان كه آب و آدمى بالا نتوانند رفت و پايين نتوانند آمد و بمعنى يكسان و هموار نيز هست و ضبط كلمه در برهان يكانداز است . ( 2 ) تفحص و تجسس كردن و جستجو نمودن باشد . ( برهان ) .