محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1524
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
گويد : شعر « 1 » فلك گرچه بيش از قياس است و وهم * بر همت او حقيرست و هاژ و در تحفه بمعنى متحير « 2 » در سخن و فرمانده و خاموش آمده [ 1 ] . ابو شكور گويد : شعر « 1 » همه دعوى كنى و خايى « 3 » ژاژ * در همه كارها حقيرى « 4 » و هاژ مع السين هراس « 5 » - ترس و بيم باشد و در تحفه هاس نيز به اين معنى آمده . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت اميد و هراسش نماند ز كس * بر اينست بنياد توحيد و بس و بمعنى امر بترسيدن نيز آمده چنان كه « 6 » هم او [ 2 ] فرمايد : بيت بنايى كه محكم ندارد اساس * بلندش مكن ور كنى زو هراس و در فرهنگ - بكسر هاء - به اين معنى آورده و - بضم هاء [ 3 ] درختى است بسيار خار . هرماس - [ بضم هاء و سكون راى « 1 » مهمله ] اهريمن باشد [ 4 ] . مثالش امير خسرو « 7 » گويد : شعر « 1 » از ره نام همچو يكدگرند * سوى بىعقل هرمس و هرماس هرمس - [ بضم هاء و ميم و سكون راى مهمله ] يكى از نامهاى مشترى باشد [ 5 ] و در نسخهء وفائى ادريس پيغمبر عليه السلام است « 1 » و در شرفنامه نام حكيمى است كه انيس و جليس سكندر بود و يونانيان ادريس را « 1 » نيز گويند اما صاحب
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » : تحير . ( 3 ) - « س » : خاى . ( 4 ) - « س » : حقير . ( 5 ) - « س » : هرس . ( 6 ) - اصل : چنانچه . ( 7 ) - « الف » : ناصرخسرو ؛ « ن » : فردوسى ؟ ( 1 ) در برهان معنى هر چيز زبون و زشت و واله نيز دارد . ( 2 ) يعنى : سعدى . ( 3 ) در برهان بفتح اول است . ( 4 ) و شيطان را نيز گويند ( برهان ) . ( 5 ) هرمزد . هرمز .