محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1519
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
گويند [ 1 ] . پوربهاى جامى فرمايد : [ بيت ] ورا عالىترين منصب تمامست * قضاى همگر و جولاه دادن « 1 » هسر - [ بفتحها و سين مهمله ] يخ باشد [ 2 ] . مثالش شاعر گويد : بيت « 2 » پيش من يكره شعر تو يكى دوست بخواند * زان زمان باز هنوز اين دل من پر هسرست هژهار « 3 » - [ به زاى فارسى ] دندان زياده كه اسب را پديد آيد و آن را تا نشكنند فراغ علف خوردن نيابد . هنگامهگير - يعنى بازيگر و معركهگير . مثالش شيخ سعدى گويد : [ بيت ] بگيرد خردمند روشنضمير * زبان بند دشمن ز هنگامهگير هنجار - در تحفه راه غير جاده باشد و در نسخهء وفائى چنان بود كه راه بگذارند و در برابر آن به راه روند گويند بر هنجار راه مىرود . كذا فى الادات . مثال اين معنى شاه ناصرخسرو گويد : بيت ره و هنجار ستمكار همه زشتست * اى خردمند مرو بر ره و هنجارش اما شيخ نظامى بمعنى مطلق جاده آورده و گفته [ 3 ] : شعر « 3 » ز هنجار ديگر درآمد بروم * فروماند گنج اندران مرز و بوم هودر - [ بدال مهمله . به وزن بوذر ] زشترو . كذا فى المؤيد [ 4 ] . هموار - يعنى چيزى راست و مساوى . مثالش حكيم سنائى فرمايد :
--> ( 1 ) - بيت در « س » نيست و « الف » در حاشيه آورده است . ( 2 ) - كلمه از « ن » است . ( 3 ) - « ن » : هژمار . ( 4 ) - « س » ندارد . ( 1 ) برهان گويد ترجمهء نسبت هم هست . ( 2 ) و رجوع به مسر شود . ( 3 ) در برهان راه و روش و طريق و طرز و قاعده و قانون و رنگ و لون و از غير جاده به راه رفتن كه به جهت نزديكى منزل بر بيراهه به راه روند تا زودتر به منزل رسند نيز معنى دارد . ( 4 ) بمعنى هر چيز زشت و زبون نيز هست ( برهان ) .