محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1492
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
ويحك است آورده و به اين بيت [ رودكى ] متمسك شده كه : شعر « 1 » ماده گفتا هيچ شرمت نيست و يك * بس سبكسارى نه بد دانى نه نيك « 2 » بنابراين و يك بايد مخفف ويحك و ويلك « 3 » هر دو باشد * . ويندانك - [ بكسر واو و سكون ياى حطى و فتح نونين ] نافهء مشك باشد [ 1 ] . وباسك - [ بفتح واو و سين مهمله ] خميازه باشد و دهاندره و فاژه نيز گويند ، كذا فى المؤيد [ 2 ] . مع الكاف الفارسى وننگ - [ بفتح واو و نون اول و سكون نون دوم ] در شرفنامه چوب خوشهء انگور باشد كه خوشه از آن آب خورد . مثالش حكيم فرخى گويد : شعر « 3 » شاد باش اى دو چشم دشمن تو * سال و ماه از گريستن چو و ننگ و حسين وفائى بمعنى سر تاك بريده آورده و از بيت مذكور اين معنى بهتر ظاهر مىشود و در تحفه بمعنى تاك آمده و بس و اين بيت سوزنى مؤيد اين معنى است : بيت نبود عجب ز دولت شاه ار بنام تو * گردد رحيق مختوم انگور بروننگ و در نسخهء ميرزا بمعنى ريسمانى آمده كه هر سر آن را بر جائى بندند و انگور از آن آويزند و آن را آونگ نيز گويند . كذا فى الفرهنگ . واگ - نام مرغى كبود كه اكثر در كنار آبها نشيند و واق نيز گويند . مجد همگر گويد : شعر « 1 » برف است ريزان در پاى گلبن * زاغست نازان بر جاى بلبل
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) - « س » : و كك و ويكك . ( 1 ) برهان بمعنى ناغه نيز آورده كه به عربى طفره گويند ( اما ظاهرا مصحف نافه است حاشيهء برهان ) . ( 2 ) اصل كلمه باسك است كه واوى باشتباه بر آن افزوده شده .