محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1485

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

كذا فى الادات . ور - [ بفتح واو ] سبق و تختهء اطفال كه معلمان ايشان را به آن تعليم كنند . كذا فى المؤيد و بمعنى دارنده نيز آمده چون كينه‌ور و دانشور . مثالش شيخ سعدى گويد : شعر « 1 » چو طفلى كز آتش ندارد خبر * نگه داردش مادر مهرور « 2 » و به اين معنى يحتمل كه مخفف‌آور باشد * و در بعضى معنيها با « بر » مترادف است چون بالا و كنار مردم و پهناى هر چيز [ 1 ] . مع الزاء وراز - [ بفتح واو و تشديد راى مهمله ] خوك نر باشد و گراز نيز گويند . مثالش فريد الدهر گويد : ع چو وراز خوكست خوش روى و چابك و از - يعنى باز و گشاده [ 2 ] . مثالش جامع شرفنامه : شعر « 1 » ازينكه فرصت بستن نباشدش ز عطات * خريطه‌دار سخايت خريطه دارد و از ورساز - [ به راء و سين مهملتين . به وزن پرواز ] نام ولايتى است . مثالش عبد الواسع جبلى گويد : بيت تو كشيدى بجانب ورساز * لشكر انبه « 3 » و سپاه گران و در مؤيد بمعنى خداوند ساز نيز به نظر رسيده و ظريف و رعنا را نيز ورساز گويند [ 3 ] . ورز - [ بفتح واو « 4 » و راى مهمله ] ماوراء - النهر باشد . كذا فى المؤيد . و در ادات الفضلاء - به وزن مرز - آمده . و در شرفنامه نيز چنين آمده و بمعنى ادمان يعنى پياپى كارى كردن و بمعنى فاعل از اين معنى و امر به اين معنى نيز آمده و بمعنى دباغت نيز آمده و بمعنى حاصل كردن نيز آمده چنان كه « 5 » سوزنى گويد : بيت در و گهر و زر و درم ورزى و « 1 » بخشى * هست « 6 » اين شيم خوب كزين نيست شيم به

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) - « س » « آينه » ؛ « الف » : البنه . ( متن از « غ » و « ن » است ) . ( 4 ) - كلمه از « غ » و « ن » است . ( 5 ) - اصل : چنانچه . ( 6 ) - « س » : هشت . ( 1 ) در برهان معنى گرمى و حرارت و مخفف « و اگر » نيز دارد . ( 2 ) برهان ندارد . ( 3 ) ورسازه .