محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1480

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

مع الخاء واخ - گمانى كه بيقين پيوندد . كذا فى التحفه و در فرهنگ بمعنى يقين باشد [ 1 ] . مثالش شمس فخرى گويد « 1 » : شعر « 1 » گمان برم كه بر او ملك تا ابد باقيست * به صد دليل مبرهن گمان من شد واخ وخ‌وخ - [ هر دو بفتح ] در حين خوش آمدن از مشاهدهء چيزى نيكو گويند . مثالش حكيم نزارى گويد : شعر « 1 » گندم و جو مباش گو امسال « 2 » * نان جاورس خوش بود وخ‌وخ و وه‌وه و واخ واخ نيز گويند . ولخ - [ بفتح واو و لام ] قلعه‌ايست . [ 2 ] مثالش معزى گويد : بيت گر بسان قلعهء خيبر و لخ گشت استوار * وندر آن چون قوم خيبر دشمنان كرده حشر و عميد لويكى نيز گويد : بيت زهى بعهد تو از طنز قلعهء آچه * كمينه پانهء « 3 » نويافته حصار ولخ مع الدال المهمله ورجمند « 4 » - [ بفتم واو و سكون را و جيم و نون ] يعنى صاحب شكوه و ذى مرتبه [ 3 ] . مثالش استاد لامعى جرجانى فرمايد : بيت ورجمندى كه ازو ارج همىگيرد ورج * نامدارى كه ازو نام همىگيرد نام مع الذال المعجمه « 5 » ورزرود [ بفتح واو و راى مهملهء اول و سكون زاى معجمه و واو و ضم راى دوم ] ماوراء النهر باشد . مثالش فردوسى « 6 » گويد : شعر « 1 » اگر پهلوانى ندانى زبان * ور زرود را ماورا النهردان

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » « الف » : امشال . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 3 ) - كذا و شايد : پايه . ( 4 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » است . ( 5 ) - عنوان از « غ » است . ( 6 ) - اصل : رودكى . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 1 ) در برهان بمعنى كلمه‌اى كه چون از ديدن و شنيدن چيزى خوب طبع را خوش آيد و يا لذت يافتن از چيزى بر زبان رانند و در محل انتعاش طبيعت بطريق نخستين تكرار كنند گويند ( يعنى واخ واخ ) و بمعنى راست و درست هم آورده است . ( 2 ) برهان ندارد و در معجم البلدان هم نيست . ( 3 ) برهان ندارد .