محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1465
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت چند خورى آب ز نورنجه چند * دست نه و زور بسرپنجه چند « 1 » اين مثال بر آن مطلب پروضوحى ندارد * . نوگنده - [ بكاف فارسى ، به وزن سوزنده ] يعنى نوخاسته و نورسته [ 1 ] مثالش سوزنى گويد : بيت همه با يكدگر همىبازند * بازى كودكان نوگنده نوشنجه « 2 » - [ بضم نون و فتح شين معجمه و جيم تازى ] در فرهنگ بمعنى گوارا آورده و به اين بيت منوچهرى مستشهد شده : بيت « 3 » نوشم « 4 » قدح نبيد نوشنجه * هنگام صبوح ساقيا « 5 » رنجه اما اندك تأملى درين مثال مىرود . نيوشيده - يعنى شنيده و گوش كرده [ 2 ] مثال سراج الدين قمرى گويد : بيت ز دل ناى را هست صوت « 6 » حزين * كه آواز او نانيوشيدهاى نرموره - [ بفتح نون و راى مهملهء دوم و سكون راى اول و ضم ميم ] ريسمانى باشد كه هر دو سر آن را برجائى بندند و يكى در ميان آن نشيند و ديگرى در پس سر او رفته دست بر او نهد تا او متحرك شود و باد خورد و به عربى ارجوحه خوانند - بفتح همزه و حاى مهمله و سكون راى مهمله و ضم جيم - [ 3 ] . نسپه - [ بكسر نون و ضم باى فارسى و سكون سين مهمله ] هر رسته از ديوار باشد چنان كه « 7 » گويند اين ديوار چند نسپه است يعنى چند چينه است [ 4 ] . و آن را والاد « 8 » گويند و به عربى عرق گويند - بفتح عين و راى مهملتين - . نوه - [ به وزن كوه ] نه باشد كه بالاى هشت است كذا فى التحفه . نوفه - [ به وزن كوفه ] بمعنى آواز بلند باشد « 9 » [ 5 ] . نشكرده - [ بكسر نون و سكون شين معجمه
--> ( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) - « س » : نوشيخه . ( 3 ) - كلمه از « ك » است . ( 4 ) - بجز « ك » : خوشم ؛ در ديوان منوچهرى ( ص 226 چاپ دوم نگارنده ) : ( خوشا . كلمهء نوشنجه را استاد مرحوم دهخدا به بوشنجه ، منسوب به شهر بوشنج تصحيح كردهاند ) . ( 5 ) - اصل : ساقيان . ( متن از ديوان منوچهرى مصحح نگارنده است ) . ( 6 ) - بجز « غ » و « ك » : صورت . ( 7 ) - اصل : چنانچه . ( 8 ) - « س » : والاذ . ( 9 ) - كلمه از « غ » و « ك » است . ( 1 ) در برهان نوگند ضبطست . ( 2 ) برهان مصدر كلمه يعنى نيوشيدن را دارد و اسم مفعول آن را ندارد . ( 3 ) در برهان معنى لكوپك و هر چيز گنده و ناهموار و گردكان و فندق نيز دارد . ( 4 ) نسبه . ( برهان ) . ( 5 ) شور و غوغا ( برهان ) .