محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1454
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
نبهره - [ بفتح « 1 » نون و راى و سكون هاء ] سيم ناسره باشد . مثالش كمال اسمعيل گويد : شعر « 2 » يكسر نبهره بود بمعيار مردمى * از دوستى هركه عيارى گرفتهام و در فرهنگ بمعنى دون و فرومايه نيز آمده چنان كه « 3 » حكيم خاقانى گويد : شعر « 2 » كنون نگر كه ازين عالم نبهره فريب * برسم طالع خود واپست رفتارم و بمعنى پوشيده و پنهان نيز آورده [ 1 ] . نرگه - [ به راى مهمله و كاف فارسى ] به وزن و معنى جرگه كه گذشت [ 2 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد : شعر « 2 » به حكم شه آن نرگه چون بسته شد * دل شير نر در برش خسته شد نمونه - بمعنى زشت باشد . و ديگر نمودار چيزى [ 3 ] شمس فخرى گويد بهر دو معنى : بيت اى خسروى كه بزمت شد خلد را نمونه * با حسن نور رويت « 4 » خورشيد شد نمونه و بمعنى اول امير معزى نيز فرمايد : شعر « 2 » كتاب و كلك همه كاتبان نمونه شود * چو كلك او بنگارد صحيفههاى كتاب نهازيده - [ بزاى معجمه به وزن نپاشيده ] يعنى ترسيده « 5 » مثالش طحاررى « 6 » گويد : شعر « 2 » لبت گوئى كه نيم گفته گليست * مى و نوش اندر آن نهفتستى زلف گوئى زلب نهازيده * بگله سوى چشم رفتستى
--> ( 1 ) - « س » : و بفتح . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - اصل : چنانچه . ( 4 ) - بجز « الف » : رايت . ( 5 ) - تا علامت ستاره را در صفحهء بعد « الف » در حاشيه دارد . ( 6 ) - كذا و در نسخهاى از لغت فرس اسدى : ( ص 105 ح ) : طحاوى . ( 1 ) در برهان بمعنى مطلق قلب و ناسره نيز هست و معنى بزرگ و عظيم ( نابهره ) نيز دارد . ( 2 ) - نرگ . و برهان گويد اين لغت به اين معنى تركيست . ( 3 ) و ناتمام و ناقص و به كار نيامده و بازگونه و شبه مانند ( برهان ) . اما معنى نمودار چيزى را ندارد .