محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1439
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
نون - معروف [ 1 ] و بمعنى اكنون و در حال نيز آمده . مثالش شمس فخرى گويد : شعر « 1 » ضمير انور تو هرچه در خيال آرد * چو امر كن فيكون آسمانش آرد نون و حكيم فردوسى نيز گويد : بيت « 2 » ولى اى پسر گاه آنست نون * كه سازى يكى چارهء پرفسون و در نسخهء ميرزا بمعنى دولت و كرانهء شمشير و چاه زنخ نيز آمده [ 2 ] « 3 » و در فرهنگ بمعنى تنهء درخت نيز آمده اما اين معنى مخصوص آن نسخهايست * . نسرين - [ بكسر نون ] در سامى فى الاسامى به عربى نام گليست كه نسترن نيز گويند - - و گذشت - - « 3 » حقيقت اين لغت بعنوانيست كه در نسترن گذشت * و در فرهنگ مسطورست كه نام جزيرهايست كه عنبر از آن آرند و به اين بيت فخر گرگانى متمسك شده كه : بيت حرير نامه از ابريشم چين * چو مشك از تبت و عنبر ز نسرين درين بيت اندك تأملى مىرود چه در ويس و رامين ديگر بجاى نسرين سارين آمده . نشيمن - جاى و آشياى مرغان [ 3 ] . مثالش فرخى گويد : شعر « 3 » حور بهشتى سراى منت بهشت است * باز سپيدى كنار منت نشيمن و بمعنى مطلق جا و نشيمن نيز به نظر رسيده . مثالش مولانا جامى گويد : شعر « 1 » درين نشيمن حرمان بكس مكن پيوند * كه هركسى كه نهى دل بر آشنائى او نوان - در تحفه و نسخهء وفائى بمعنى جنبان باشد بر خويشتن در چيزى خواندن يا در فكر
--> ( 1 ) - كلمه از « ك » است . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 1 ) يعنى ، حرفى از حروف الفبا ما بين ميم و واو و آن بيست و نهم از الفباى فارسى و بيست و پنجم از الفباى عرب است . و در حساب جمل نمايندهء عدد پنجاه باشد . ( 2 ) برهان معنى كرانهء شمشير و شمشير و مركب و سياهى دوات مركب را عربى داند و ظاهرا « دولت » در متن ما نيز مصحف دوات است . ( 3 ) نشيم . اما برهان نشيمن را ندارد .