محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1437
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
شعر « 1 » خواب نوشين بامداد رحيل * بازدارد پياده را ز سبيل نواختن - سرائيدن و بانگ زدن و بنغمه در آوردن سازها و خوشحال كردن و بمراد رسانيدن [ 1 ] . نشانستن - بمعنى نشاندن . مثالش مولوى معنوى : بيت اكنون كه بدانستم چندانكه توانستم * بهر تو نشانستم از مات سلام اللّه نخستين - [ بضمتين ] بمعنى اولين باشد . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت نخستين يكى جنبشى « 2 » بود فرد * بجنبيد چندانكه جنبش دو كرد نيسان - [ بسين مهمله . به وزن پيران ] مخالفت باشد . مثالش ابو شكور گويد « 3 » : بيت من آنگاه سوگند نيسان خورم * كزين مملكت رخت بيرون برم نگون - « 4 » شيب و سربزير [ 2 ] . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت نگون ماند از شرمسارى سرش * روان آب حسرت به روى اندرش نگين « 4 » - آنچه از ساير جواهر سازند و در انگشترى نشانند [ 3 ] . مثالش رضى الدين نيشابورى گويد : بيت كسى كه خاتم مدح تو كرد در انگشت * سر از دريچهء زرين برآورد چو نگين نسترن و نسترون « 5 » و نسترين - هر سه گل نسرين باشد [ 4 ] . مثال اول فريد احول گويد : شعر « 1 » بوستان چون آسمان و مهر و ماه و مشترى * گل انارست و گل خودروى و برگ نسترن
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » و « الف » : جنبش . ( متن از « ك » است ) . ( 3 ) - كلمه از « ك » است . ( 4 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » و « ك » است . ( 5 ) - « غ » : نسترون . نسخ ديگر : نسترون . ( برهان هر دو صورت را دارد ) . ( 1 ) و نوازش نمودن ( برهان ) . ( 2 ) و خم شده و گوژ . ( برهان ) . ( 3 ) اين لغت در برهان نيست . ( 4 ) برهان نسترين ندارد و نسترن را بمعنى گلزار نيز آورده است و در مورد نسرين نيز با آنچه سرورى از فضلا استماع كرده است كه نسرين غير نسترن است موافقت دارد .