محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1422

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

فرمايد : شعر « 1 » دل شاددار و پند كسائى نگاهدار * يك چشم زو جدا مشو از رطل و از نفاع و منصور شيرازى نيز گويد : شعر « 1 » گرفته است به كف همچو لاله زاهد شهر * به ياد نرگس مخمور تو هميشه نفاغ نان كلاغ - رستنى باشد كه از زمين‌هاى نمناك رويد . مثالش مولانا جامى گويد : بيت باغبان گر نزند بانگ بباغ * قرص انجير شود نان كلاغ و گويند گياهى است كه آن را خبازى گويند [ 1 ] . نغنغ - [ بفتح نونين و سكون غين ] و - بضم نونين - نيز به نظر رسيده « 2 » بمعنى قفيزى باشد كه بدان غله پيمايند . مثالش شمس فخرى فرمايد : بيت حاتم عهد شيخ ابو اسحق * كه دهد زر بدامن و نغنغ - - و در اكثر نسخ اين لغت را در حرف تاء [ 2 ] نيز آورده‌اند - - . نوفاغ - [ بضم نون و بعد از واو فاء ] نام شهريست . كذا فى التحفه . نوغ - [ بضم نون ] موضعى است نزديك دشت قبچاق . كذا فى المؤيد . مع الفاء نوف - [ بضم نون ] صدائى كه از كوه نيز آيد . مثالش حكيم كسائى فرمايد : شعر « 2 » از تك اسب و بانگ نعرهء مرد * كوه پر نوف شد هوا پرگرد و صاحب تحفه بمعنى آواز كردن سگ نيز آورده

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - تا پايان جمله از « غ » و « ك » است . ( 1 ) برهان اين روايت را ندارد اما گويد : و بعضى گويند اقحوان است و آن را به عربى خبز الغراب خوانند . ( 2 ) يعنى : تغتغ . و برهان گويد هر نغنغى چهار خروارست .