محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1406
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
نمودار - بمعنى مرئى و پيدا « 1 » باشد و ديگر بمعنى مانند آمده [ 1 ] . مثال معنى اول شيخ نظامى فرمايد : بيت نمودارى كه از مه تا بماهيست * طلسمى بر سر گنج الهيست نواگر - [ بفتح نون و كاف فارسى ] يعنى گوينده و سازنده « 2 » مثالش سراج الدين راجى گويد : [ بيت ] نواگر مطربا چنگى ببر گير * طرب آيين نوائى را ز سر گير * نيلپر و نيلفر و نيلوفر - [ هر سه بكسر نون ] نام گليست كبود كه از آب رويد . مثال اول و دوم سراج الدين « 3 » سكزى گويد : بيت رزم تو نوبهار شد زانكه دران برآورد * نيلفر حسام تو از تن خصم ارغوان و حكيم قطران نيز گويد : شعر « 4 » بر كنار جوى بر سبزى كبودى جاى جاى * چون نشانده برپرند سبز عمدا نيلپر . مثال سوم مولانا جامى : بيت آن قباى نيلگون بينيد بر سيمين برش * همچو شاخ گل كه باشد خلعت از نيلوفرش نشخوار - [ بكسر نون و سكون شين معجمه ] كاه و علف كه از دواب بماند و به عربى نشوار گويند و بعضى گويند آن چيزى است كه دواب از گلو برآرند و بخايند و باز فروبرند و بمعنى آن فعل نيز به نظر رسيده [ 2 ] چنان كه « 5 » استاد ابو المثل گويد : شعر « 4 » سيه كاسه و دون و پرخوار بود * شتروار دايم بنشخوار بود
--> ( 1 ) - « س » : بيدار . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) - بجز « ك » : سراج . ( 4 ) - « س » ندارد . ( 5 ) - اصل : چنانچه . ( 1 ) در برهان معنى دليل و برهان نيز دارد . ( 2 ) اين معنى در برهان نيست و برهان نشخار نيز آورده است .