محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1397
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت برادر ز تيرس بترسيد سخت * بيامد سپر ساخت نرد درخت نزد - [ به وزن يزد ] بمعنى پيش شخصى يا چيزى باشد كه به عربى عند گويند مثالش شيخ سعدى [ گويد ] : شعر « 1 » كهنسالى آمد بنزد طبيب * زناليدنش تا به مردن قريب و نزديك نيز به اين معنى است [ 1 ] . نژند - غمناك و فرمانده باشد . و بمعنى پژمرده نيز باشد . مثالش انورى گويد : شعر « 1 » آخر اين اختران بىمعنى * چند بخت مرا نژند كنند و در فرهنگ و تحفة السعادة بمعنى پست ضد بلند نيز آمده و صاحب فرهنگ - - ابدت ميامن بركاته - - اين بيت خلاق المعانى را مؤيد اين معنى آورده : بيت تو آفتاب بلندى و من چو سايه نژند * همى كندمان از يكدگر جدا پرده هم او [ 2 ] فرمايد : شعر نزد اوج شرفش چرخ نژند * پيش فيض كرمش نيل سراب و « 2 » بمعنى خشمگين نيز آورده و به اين بيت حكيم فرخى مستشهد شده : پيادهء سپه آراى او دويست هزار * چو پيل مست و پلنگ نژند و ببر دمان * ناركند - [ به سكون راء و فتح كاف ] انارستان و ديهى كه در آن انار بسيار باشد . كذا فى مؤيد الفضلاء . نسرد - [ بفتح نون و ضم سين و سكون راى مهمله ] شكارى باشد . و - بفتح نون و سكون سين و ضم « 3 » راء - نيز به نظر رسيده .
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) - دو كلمهء اخير از « غ » و « ك » است . ( 1 ) برهان گويد مخفف نزديك است . ( 2 ) يعنى : خلاق المعانى .