محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1383
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
باب النون مع الالف نوا - پنج معنى دارد : اول مقامى است از دوازده مقام . مثالش سراج الدين راجى گويد : شعر « 1 » مغنى نوارا نشابور كن * غم اصفهان از دلم دور كن دوم سپاه و لشكر را گويند . مثال اين معنى حكيم فردوسى گويد : شعر « 1 » چنان چون ببايد بسازى نوا * مگر بيژن از بند گردد رها سوم رونق و نيكوئى حال را گويند و گويند بىنوايم . مثالش معروفى گويد : بيت آن رفتن و آمدن كجا شد * كارى بنوا چه بينوا شد چهارم گرو باشد كه به عربى رهن گويند . مثالش فردوسى گويد : بيت « 1 » بر من فرستى برسم نوا * كه باشد ز گفتار بر تو گوا « 2 » پنجم بمعنى نغمه و آهنگ باشد . مثالش استاد
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » : نونوا .