محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

963

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

نيست فكرى به غير يار مرا * عشق شد در جهان فيار مرا و در فرهنگ فياور - بحذف الف - نيز به اين معنى آمده . فرخار - نام شهريست در تركستان و نيز نام بتخانه‌اى باشد . بمعنى اول حكيم سنائى فرمايد : شعر « 1 » كار اگر رنگ و بوى دارد و بس * حبذا چين و مرحبا فرخار « 2 » و بمعنى دوم حكيم خاقانى فرمايد « 3 » : بيت « 4 » كافور « 5 » خواه و بيد تر ، در خيشخانه باده خور * با ساقى فرخنده فر ، زو « 6 » خانه فرخار آمده و در نسخهء ميرزا بمعنى آراستهء هر چيز نيز آورده [ 1 ] . فرفر - [ بفتح هر دو فاء ] بشتاب خواندن و نوشتن . مثالش حكيم انورى گويد : بيت برداشت كلك و كاغذ و « 7 » فرفر فرونوشت * بر فور اين قصيدهء مطبوع آبدار و در نسخهء ميرزا بادزن باشد . فرير - [ بعد از فاء راى مهمله . به وزن غدير ] لسان الثور باشد و آن گياهيست خوش‌بو كه به آن تداوى كنند و به عربى گوساله را فرير گويند [ 2 ] . فنور « 8 » - [ بعد از فاء نون . به وزن غرور ] در نسخهء ميرزا جدائى باشد . فير - [ بكسر ] سخريت و افسوس باشد . فردر - [ به راء و دال مهملتين . به وزن سرور ] همان فدوند كه چوب پس در باشد [ 3 ] . فرفور - « 9 » [ به راى مهمله و فاء . به وزن محرور ] تيهو باشد مثالش شمس فخرى فرمايد : بيت « 4 » ز بيمت در هواى دولت تو * نيارد كرد شاهين قصد فرفور و « 10 » در فرهنگ فرغور « 11 » بمعنى تيهو آورده [ 4 ] . حكيم سنائى گويد : شعر « 4 »

--> ( 1 ) - كلمه از « ن » است . ( 2 ) - اين شعر در « س » نيست . ( 3 ) - اين جمله در « س » نيست . ( 4 ) - « س » ندارد . ( 5 ) - « س » : كاور . ( 6 ) - « س » : رو . ( 7 ) - واو از « ب » است . ( 8 ) - « س » : قنور . ( 9 ) - « س » « الف » : فرقور . ( متن از « ب » است ) . ( 10 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 11 ) - « س » : فرعور . ( 1 ) برهان گويد فرخار نام چند شهر است ( فرخار بزرگ در تبت و فرخار ديگرى در طالقان ماوراء النهر . از حاشيهء برهان ) . ( 2 ) گاو زبان . ( 3 ) فراوند و پژاوند و فرادر و فرود و فروده نيز به اين معنى است . ( 4 ) برهان گويد بعضى كرك را گويند كه تركان بلدرچين خوانند .