محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1367

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

ماهه - [ بفتح هاء ] يكى از آلات نجاران كه آن را برمه نيز گويند و به آن چوب را سوراخ كنند و به عربى مثقب خوانند . [ 1 ] مازياره - [ به زاى معجمهء موقوف ] چيزيست خوردنى . كذا فى المؤيد . و نام نوعى از طعام نيز به نظر رسيده [ 2 ] . مافه - « 1 » [ بفتح فاء ] چوبى كه بر پشت در نهند . [ 3 ] . ماهچه - آنچه از زر و نقره و غيره بر سر لمم سازند . [ 4 ] و ديگر آن پاره‌اى كه از سر تيريز برند تا خشتك « 2 » بر آن اندازند . كذا فى - المؤيد [ 5 ] . مثال معنى اول حكيم خاقانى گويد : بيت جام صدف ده چنانك « 3 » گوهر مىريز بحر * ماهچهء زر كند بر تن ماهى درم مخيده - [ بضم ميم و كسر خاى معجمه و سكون ياء « 4 » و فتح دال مهمله ] فرزند عاق بيفرمان باشد و نيز خزنده و جنبنده . و - بر وزن مكيده - فرزند عاق باشد و بىفرمان اما صاحب تحفه مخنده - بر وزن رونده - را بمعنى خزنده و جنبنده كه در جامه افتد آورده و بمعنى چسبنده « 5 » نيز آمده و اين معنى اصحست [ 6 ] . مردارخانه - [ بضم ميم و سكون رائين مهملتين ] يكى از خانه‌هاى نرد كه مهره از آن بيرون نتواند آمد و آن را مششدر و شش در نيز گويند « 6 » و از

--> ( 1 ) - « س » : ماقه . ( 2 ) - « س » : خشك . ( 3 ) - بجز « ك » : چنان كه . ( 4 ) - « س » « الف » : نون ؛ « غ » « ك » ندارند . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 5 ) - « س » : جنبنده ( 6 ) - تا علامت ستاره را در صفحهء بعد « الف » در حاشيه دارد . ( 1 ) و يك حصه از دوازده حصهء تولچه را نيز گويند كه هشت حبه باشد و تولچه دو مثقال و نيم است كه نود و شش حبه باشد ( برهان ) . ( 2 ) مازيارج ( معرب ) . ( 3 ) . فلج . فانه . ( و شايد هم مصحف فانه باشد ) . ( 4 ) سر علمى كه به صورت ماه سازند . شكل هلالى كه بر سر علمها و چتر سلاطين از زر و سيم مىساخته‌اند . و در برهان معنى سوزن نيز دارد كه بر يك سر آن گلوله‌اى باشد از طلا و نقره و برنج و مانند آنكه زنان بر سر و گريبان فروبرند و آن را سنجق هم مىگويند و بمعنى يك حصه از دوازده حصهء تولچه نيز هست كه هشت حبه باشد . ( برهان ) . ( 5 ) برهان معنى اخير را ندارد . ( 6 ) برهان مصدر كلمه را دارد . ( مخيدن ) .