محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1359

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

شعر « 1 » بهترين جايى « 2 » بدست بدترين قومى گرو * مهرهء جاندار و اندر مغز ثعبان ديده‌اند مو - [ بفتح ميم ] درخت انگور باشد . مثالش اخسيكتى فرمايد : شعر « 1 » گر بوى بزمگاه تو آرد صبا بباغ * آب رقيق مىشود اندر عروق مو و بمعنى صداى گربه نيز آمده [ 1 ] . مثالش مولوى معنوى : شعر گر شود خانهء دين رخنه ز موش حسدى * موش باشد كه رمد هم زدم گربه بمو « 3 » مع الهاء ماشوره - [ بضم شين معجمه و فتح راى مهمله ] آن نى باشد كه شعربافان و جولاهان ابريشم و ريسمان بر آن پيچند براى بافتن . اما در مؤيد - الفضلاء ريسمان خام باشد كه بر دوك ريسند و آن را پناغ « 4 » و چفرسته نيز گويند و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه معنى اول اصح باشد بواسطهء اين كه در ميان جولاهان درين ايام نيز به اين معنى مشهور است و امير خسرو مؤيد اين معنى فرمايد : شعر « 1 » پر مغز بود خدنگ دلخواه * ماشوره بود همه تهىگاه و در ادات الفضلاء نام بازيى نيز باشد [ 2 ] . ماله - [ بفتح لام ] ليف جولاهان باشد كه به آن جامه‌ها را آهار دهند . مثالش شمس فخرى گويد : شعر شود اطلس نبافته جولاه * گر بمالد بنام اوماله

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » جامى . ( 3 ) - بجز « غ » و « ك » : موش كه باشد برمد از دم گربه به موى . ( 4 ) - « س » و « الف » : پتاغ . ( متن از « ك » است ) . ( 1 ) در برهان نام بيخ دوائى نيز هست كه بيونانى ميون خوانند . ( 2 ) در برهان بمعنى هر چيز كه بهم آميخته باشد و نيى كه يكسر در دهان گذارند و سر ديگر در آب و بمكند . نيز هست .