محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1349

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

ميزبان - مهماندار را گويند چه ميز بمعنى مهمان باشد - - و گذشت - - . مثالش سلمان ساوجى فرمايد : بيت بر بساط دشت و روى پشته از پهلوى خصم * شير عالى رايتت شد دام و دد را ميزبان ماهى زرين « 1 » - نوعى از ماهى كه در ميان ريگ متكون شود و چنان جلد و سريع و پرقوت باشد كه در ميان ريگ ده گز و پانزده گز بدود [ 1 ] . مثالش شرف شفروه گويد : بيت اى تنم ماهى زرين و ره عشق تو ريگ * وى دلم تيهوى خونين و غمت تاب‌زنى ماهيان و ساليان - يعنى ماهها و سالها [ 2 ] . مثالش حكيم فردوسى گويد : شعر برآمد برين بر بسى ماهيان * برنجى نبستند هرگز ميان مچيدن - [ بفتح ميم و كسر جيم فارسى ] بمعنى ديدن و خراميدن بود [ 3 ] . مخران - [ بفتح ميم و سكون خاى معجمه ] ديريست كه معبد ترسايان باشد و بنام بانى آن خوانند . مثالش حكيم خاقانى گويد : شعر من و ناجر مكى و دير مخران * در بقراطيانم جا و ملجا مخيدن - [ به خاى معجمه « 2 » ] به وزن و معنى خزيدن و جنبيدن باشد [ 4 ] . مدين - نام شهريست بر ساحل درياى مغرب [ 5 ] . مثالش استاد منوچهرى گويد : شعر « 2 » رسد دست تو از مشرق به مغرب * ز اقصاى مداين تا بمدين مرزگون - [ بفتح ميم و سكون راى مهمله و زاى معجمه و ضم كاف فارسى ] آلت مردى باشد . كذا فى المؤيد .

--> ( 1 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » و « ك » است . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 1 ) بجاى سقنقور به كار دارند و يا خود آنست ( برهان ) . ( 2 ) و ماهيان جمع ماهى بمعنى حوت نيز هست . ( برهان ) . ( 3 ) يعنى رفتارى از روى ناز و زيبايى . ( برهان ) . ( 4 ) و لغزيدن و چسبيدن و نافرمانى كردن و عاق و عاصى شدن ( برهان ) . ( 5 ) بر ساحل بحر قلزم است محاذى تبوك . ( معجم البلدان ) .