محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1345
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
شعر « 1 » گه كنى باز صبح را مرعش * گه كنى زاغ شام را مهدم . ماه سيام - همان ماه نخشب [ 1 ] - - كه گذشت - - مثالش حكيم رودكى : شعر « 1 » نه ماه سيامى نه ماه فلك * كه اينت غلامست و آن پيشكار ميم - [ بفتح ميم و ياى حطى ] در مؤيد نام مقامى است [ 2 ] . مثالش حكيم فردوسى « 2 » فرمايد : شعر « 1 » چو لشكر بيايد به راه جرم * كلات از برو زير آب ميم مورد اسپرم - يكى اقسام ريحان باشد كه برگه آن ببرگ مورد ماند . و در اختيارات گفته مورد بريست « 3 » [ 3 ] . مردم - « 4 » آدمى را گويند . مردمان جمع آنست [ 4 ] . مثالش خلاق المعانى گويد : بيت جهان بگشتم و آفاق سربسر ديدم * نه مردم اگر از مردمى اثر ديدم . و امير خسرو نيز گويد : بيت اگر مردم صفات صنع او گويد بدان ماند * كه در دريافتد مور و حديث آشنا گويد مع النون مان - خانه باشد . و گويند خانومان . مثالش شاعر : شعر « 1 » چو آمد بر ميهن و مان خويش * ببردش به صد لابه مهمان خويش در نسخهء وفائى و تحفه به اين معنى آمده و اما ميرزا ابراهيم بمعنى اسباب خانه آورده و اين بصواب اقرب است . و ديگر بمعنى بگذار و باش و مانند
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - بجز « ك » : سنايى . ( 3 ) - « س » : بريست . ( 4 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » و « ك » است . ( 1 ) ماه مقنع . ماه كش . ( 2 ) در برهان است كه بكسر اول نام حرفى باشد از حروف تهجى و نمايندهء عدد چهل ( از حساب جمل ) و گويد بمعنى شراب ناب هم به نظر رسيده است . ( 3 ) برهان مورد رومى نيز گويد . ( 4 ) برهان گويد يك شخص واحد را گويند از آدمى و ترجمهء انسان است و مردمان جمع آنست مرودمك تصغير آن . اما مردم اسم جمع است و مردمك چشم را نيز گويند . ( حاشيهء برهان ) .