محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1341

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و بمعنى عود خام نيز باشد . مثال اين معنى ابن يمين گويد : شعر « 1 » از براى قوت دل گر بخورى بايدم * صندل و مندل نيابم غير چوب ارس و تاغ و در فرهنگ از عجايب البلدان نقل كرد كه مندل نام شهريست از هند كه عود در آن بسيارست اما منبت آن در مندل نيست بلكه در جزيره‌اى و راى خط استواست و آب آن را بمندل مىآرد لهذا به آن شهر منسوبست . مال « 2 » - يعنى مالنده و كوبنده و زننده [ 1 ] . چنان كه حكيم فرخى گويد : بيت اى جهاندار بلند اختر پاكيزه گهر * اى مخالف شكن رزم زن دشمن مال و بمعنى مس كننده و ساينده و بمعنى امر به اين معانى نيز آمده . و بمعنى جميعت و خواسته عربيست . منگل - [ بفتح ميم و ضم كاف فارسى ] دزد و راهزن باشد [ 2 ] . مول - [ به وزن غول ] درنگ و تأخير باشد و ممول يعنى درنگ مكن . مثال مول حكيم فردوسى گويد : بيت چو با پهلوان گفتى اين داستان * مكن مول و باز آى اندر زمان و مثال ممول هم او [ 3 ] فرمايد : بيت « 3 » تهمتن به دو گفت ايدر ممول * برو تازيان تا بر نره طول [ 4 ] و مول بمعنى معشوقهء زن نيز آمده . مثال اين معنى

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » و « ك » است . ( 3 ) - كلمه از « ك » است . ( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) مشنگ . مصحف شنگل ( رشيدى ) . اما مؤلف فرهنگ نظام اين احتمال را بعيد مىداند و نيز رجوع به مسنگ شود ( حاشيهء برهان ) . ( 3 ) يعنى : فردوسى . ( 4 ) اين بيت فقط در شاهنامهء عبد القادر آمده است چاپ پطرزبورگ بيت 231