محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1336

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت از كلام خود مثال گفته « 1 » و حكيم سوزنى بمعنى كليد آورده درين بيت كه : بيت آن مرد مردگاى كه كولنگ كنگ را * در حين فرو برد بكليدان كون مدنگ بنابراين بايد كه مدنگ را برين چند معنى همه اطلاق كنند و در فرهنگ نيز بمعنى كليد چوبين آورده و اين بيت خواجه سلمان را مؤيد خود آورده : بيت نيزهء شاه بهر جا كه رسد بگشايد * سر آن نيزه مگر بر در فتحست مدنگ . مرده ريگ - آن مال و اسباب كه از مرده بماند و عرب آن را ميراث خوانند . مثالش حكيم انورى گويد : شعر « 2 » گفتم كليد حجره به من ده تو برنشين * وين مرده ريگ را تو بآهستگى بيار و ابكاف تازى [ 1 ] - نيز به نظر رسيده و مشهور نيز - بكاف تازى - است اما در نسخهء ميرزا - بكاف فارسى - آمده « 3 » . مرگ - [ بضم ميم و سكون راى مهمله ] در فرهنگ بمعنى خلم باشد كه از بينى گوسفند رود [ 2 ] . و بمعنى مرغ نيز باشد كه معرب آنست [ 3 ] . مرنگ - به وزن و معنى مرنج مرقوم كه نام قلعه‌ايست در هند . مشتنگ - [ بضم ميم و سكون شين معجمه و نون و فتح تاى قرشت ] دزد و راهزن باشد كذا فى الادات و - بفتح ميم - نيز به نظر رسيده [ 4 ] . منگ - [ به وزن ننگ ] قمار باشد [ 5 ] . شمس فخرى گويد :

--> ( 1 ) - از اينجا تا پايان مطلب از « ك » است . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - در حاشيهء « س » به خط اصلى آمده است : مرده ريگ بمعنى ضعيف و ناتوان و لاغرست كه گويا مشابه مرده است . ( 1 ) يعنى : مرده ريك مرده رى . ( 2 ) آب بينى غليظ شده ( برهان ) . ( 3 ) برهان قسمت اخير را ندارد . و گويد بفتح اول معروفست كه مردن باشد . هلاكت ( عربى ) . ( 4 ) مشنگ . و برهان گويد معنى آن دست تنگ ( مشت تنگ ) است كه مفلس و پريشان باشد . ( 5 ) بفتح اول در برهان بمعنى قاعده و قانون و روش و لاف و گزاف و لاف زدن و گزاف گوئى كردن و اشكيل و دغا و بازى دادن و ريوند ( منج ) و گياه روييدنى و رستنى است و در معنى شكستن اندام گويد نوعى خود را درهم پيچيدن است كه آواز از پشت و پهلو و گردن و ديگر اعضا برآيد .