محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1328
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت چنين تا بيامد يكى ژرف رود * سپه شد پراكنده بىتار و پود مغى ژرف پهناش كوتاه بود * برو بر گذشتن دژ آگاه بود - - دژ آگاه درين بيت سهمگين باشد - - و مغ * - بكسر ميم - مخفف ميغ باشد [ 1 ] . ماغ - مرغيست سياهفام كه بيشتر در آب باشد و در تحفه گويد ماكيان باشد و در نسخهء ميرزا آمده كه آن را بتركى قشقلداق گويند . مثالش حكيم اسدى گويد : شعر « 1 » بهر سو يكى آبدان چون گلاب * شناور شده ماغ بر روى آب و بمعنى نزم نيز به نظر رسيده كه مه نيز گويند [ 2 ] . مؤيد اين معنى مولوى گويد : شعر « 1 » در آفتاب فضل گشا پر و بال تر * كز پيش آفتاب برفتست ميغ و ماغ و نوعى از كبوتران را نيز گويند كه هر دو بال و سينه و گردن او سرخ باشد يا سبز [ 3 ] كذا فى الفرهنگ « 2 » . مرغ - [ بفتح ميم ] گياهى را گويند كه از زمين مقدار نيم شبر زياده بلند مىشود و در غايت انبوهى روئيده مىشود . مثال هر دو لغت را حكيم اسدى گويد : شعر « 1 » ز ميغ روان چرخ چون پر چرغ * پر آواز رامشگر از مرغ مرغ و مرغزار مركب از اينست . و در مؤيد نام شهرى از هندوستان نيز باشد . مثالش حكيم فردوسى گويد :
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - عبارت اخير از « غ » و « ك » است . ( 1 ) ماغ ، بخار ملاصق بازمين ( برهان ) . ( 2 ) ميغ . ( 3 ) سبز ماغ و سرخ ماغ ( برهان ) .