محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1308

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت « 1 » دانش‌آموز و چو نادان سپس ميرممخ * تو چو دانا شوى آنگه دگران در تو مخند و هر دو معنى اخير از اين بيت مىتوان فهميد . مع الدال مستمند - نيازمند و محتاج باشد . [ 1 ] مثال كمال خجندى گويد : بيت گفتى بپرسش تو چو آيم چه آورم * رحمى بيار بر من و بر مستمنديم مند - [ بفتح ميم و سكون نون ] لفظى باشد كه دلالت برداشتن مىكند چون حاجتمند و نيازمند . [ 2 ] مثالش استاد رودكى گويد : بيت « 1 » ترا بداد خدا اين جهان و نيكو داد * بزرگ كرد تر از آنكه هست روزىمند اما مستمند از اين جمله نيست بواسطهء اينكه مند مستمند جزو كلمه است . اين عبارت حسين وفائيست اما چون مست بمعنى شكوه و گله آمده - - و پيشتر گذشت - - بخاطر اين ضعيف مىرسد كه مند مستمند جزو كلمه نباشد بلكه مستمند بمعنى صاحب گله و شكوه باشد . مورد - نام درختى است كه برگ آن در غايت سبزيست [ 3 ] منوچهرى گويد : بيت « 1 » سر و بالا دار در پهلوى مورد * چون درازى در كنار كوتهى مار اسفند - نام روز بيست و نهم از ماه باشد . مثالش حكيم انورى گويد : بيت « 1 » تا كه بر « 2 » نطع دهر در بازيست * رخ بهرام و اسب مار اسفند - - بهرام روز بيستم از ماه باشد و گذشت - - . و مار اسفند نام ملكى نيز آمده كه موكل بر آب باشد و تدبير روز اسفند به او متعلق است و مار اسپند « 3 » نيز گويند [ 4 ] . مهر آسفند « 4 » - بكسر ميم و مد الف و سكون سين و نون - هم به اين آمده . بمعنى اول حكيم فردوسى فرمايد :

--> ( 1 ) - كلمه از « ك » است . ( 2 ) - « س » : در . ( 3 ) - بجز « غ » و « ك » : مار اسفند . ( 4 ) - از اينجا تا پايان مطلب از « غ » و « ك » است . ( 1 ) رجوع به لغت مند شود و در برهان معنى گله‌مند و شكوه‌ناك و صاحب غم و اندوه نيز دارد . ( 2 ) در برهان معنى نوعى از عنبر نيز دارد . ( 3 ) آس . و در برهان بمعنى مهر و نگين هم آمده است . ( 4 ) در برهانست كه نام پدر آذرباد نيز هست از دانشمندان زرتشتى .