محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1297

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت « 1 » تيغ غزا مرد نكورا بود * تيغ زبان لولى كو را بود و بمعنى نازك و لطيف و ظريف « 2 » نيز آمده . مثالش حافظ شيراز : شعر « 3 » دلم ربودهء لولى و شيست شورانگيز * دروغ وعده و قتال وضع و رنگ‌آميز . و در فرهنگ گفته كه لول « 4 » بمعنى بيحيا باشد و لولى به آن منسوب است [ 1 ] . لهنه جانگزاى - [ 2 ] نام سنگى است كه در دريا مىباشد و بگاه موج ظاهر مىشود هر كه آن را بيند آن‌قدر خندد كه بميرد لهذا آن را سنگ خنده نيز گويند و به عربى حجر الضحك خوانند .

--> ( 1 ) - كلمه از « ك » است . ( 2 ) - « س » : ظرايف . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - « س » : لولى . ( 1 ) لورى و برهان گويد در هندوستان قحبه و فاحشه را گويند . ( 2 ) لهنهء جانگزا ( برهان ) .