محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1290
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و استاد فرخى نيز گويد : شعر « 1 » ترا بزرگ سپاهى است وين دراز رهيست « 2 » * همه سراسر پر خار و مار و لوره و جر لوسانه - [ بضم لام و فتح نون با سين مهمله ] چاپلوسى كردن باشد و بىاندازه فروتنى نمودن . لخشه - [ بخاء و شين معجمتين . به وزن رعشه ] شعلهء آتش باشد در نسخهء ميرزا و در فرهنگ بمعنى اخگر آورده مثالش اين بيت اورمزدى را آورده : شعر « 1 » آتش عشق را ز بس سوزست * آه شعله است و غم بود لخشه و لخچه را نيز به اين معنى آورده - - كه بجاى شين جيم فارسى باشد - - [ 1 ] . لفچه - [ بفتح لام و جيم فارسى ] بمعنى گوشت بىاستخوان باشد [ 2 ] . مثالش اسكندر نامه : بيت سر زنگيان را كه آرد ببند * خورد چون سر و لفچهء گوسفند لقمهء خليفه - نام حلوائى لطيف باشد . مثالش حكيم خاقانى گويد : شعر « 1 » كان لقمهء خليفه كه از دست او خورى * لوزينهايست خردهء الماس در ميان لوبشه - [ بضم لام و فتح باى موحده و شين معجمه ] غلهء كوفته باشد [ 3 ] . لاغيه - [ بكسر غين معجمه و فتح ياى حطى ] نام درختى است « 3 » . كذا فى التحفة [ 4 ] . اما در كتب طبى گياهيست كه طعم آن بغايت تند و تيز باشد و از جملهء يتوعاتست [ 5 ] يعنى گياهى كه شير دارد * . لويشه - [ بفتح لام و شين معجمه و كسر واو ] آن ريسمانى باشد كه بر لب اسب و غيره بندند و
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » : رهست . ( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 1 ) در برهان معنى سرشك آتش يعنى قطراتى كه از يكسر چوب تر كه سر ديگر آن در حال سوختن است ريزد و معنى نوعى آش آرد كه لخشك نيز گويند و معنى لغزيده و پاى از پيش بدر رفته نيز دارد . ( 2 ) و لب گنده ( لفچن كلهء بريان كرده ( برهان ) . ( 3 ) كه هنوز از كاه جدا نشده باشد ( برهان ) . ( 4 ) لاغينه . ( 5 ) يتوعات ؟ ؟ ؟ يتوع ( بفتح اول و تاء مشدد ) است بمعنى هر تره كه وقت بريدن از آن شير برآيد .