محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1252
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
باب اللام مع الالف لالكا - كفش باشد [ 1 ] . مثالش حكيم سنائى گويد : بيت بل تا كف پاى تو ببوسيم * انگار كه مهر لالكائيم لكا و لخا - نيز هر دو كفش باشد [ 2 ] اما در بعضى نسخ لكا آن چرم دباغت نكرده باشد كه بر كف پا بندند چون به سفر روند و آن را چارق نيز گويند و حسين وفائى گويد لكا دو معنى دارد : اول لك باشد كه دستهء كارد و غيره را به آن محكم كنند و ديگر پوست بغايت محكم و پيراسته باشد . و در فرهنگ - بضم لام - بمعنى داروئيست و آن شبنمى است كه بر درخت كنار و ديگر اشجار منجمد شود آن را بكوبند و بپزند تا از آن رنگ سرخى حاصل شود كه چيزها بدان رنگ كنند و زايل نشود بلكه باقى باشد و به نخالهء آن كارد و شمشير و امثال آن را در دسته « 1 » محكم كنند . مثال اين معنى استاد قطران گويد . بيت آن دو رويه گل چو روى عاشقان از خون دل * يا چو بر زرين ورقها ريخته آب لكا
--> ( 1 ) - « س » : ندارد . ( 1 ) لالك . لكا . لخا . و در برهان معنى تاج خروس نيز دارد . ( 2 ) لالك . لالكا . و در برهان بضم اول بمعنى زمين و ولايت و بوم هم هست ( الكه ) و گويد بمعنى دريچه هم به نظر رسيده .