محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1249
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
گويد : بيت اهتمام تو هست جانپرور * انتقام تو هست روحگزاى گى - [ بفتح گاف ] در فرهنگ نام جانوريست كه پر آن ابلق باشد و بر تير نصب كنند . مثالش ابن رباعى آورده « 1 » كه از عارف بلوچ است * : رباعى « 2 » عارف پر تير نى ز گى خواهد كرد * وز رشتهء جان خصم پى خواهد كرد بر سينهء دشمنان شه خواهد زد * شنجرف ز خون دل وى خواهد كرد « 1 » و در مجالس المؤمنين قاضى نور اللّه ذكر قايل اين رباعى كه از مشاهير قوم بلوچ است كرده و مصراع سوم را به اين عنوان آورده « بر سينهء دشمن على خواهد زد » * [ 1 ] . گوى - چهار معنى دارد : اول آنچه از چوب مدور تراشند و بچوگان زنند ؛ دوم تكمهء جامه و كلاه ؛ سوم يعنى گوينده و سخن كننده ؛ چهارم امر به گفتن باشد [ 2 ] . مثال معنى اول شيخ سعدى گويد : بيت چه كند بنده كه گردن ننهد فرمان را * چه كند گوى كه عاجز نشود چوگان را مثال معنى دوم شيخ نظامى گويد : بيت « 3 » بهر سوئى كه بردى باد را بيد * شكستى در گريبان گوى خورشيد گسنگى - معروف [ 3 ] و به عربى جوع گويند . مثالش احمد اطعمه گويد : بيت « 3 » چو بشنيدم از گسنگى سر نهادم * براهى سراسر سراب و سباسب « 4 » گرى - [ بفتح گاف ] جريب باشد . مثالش
--> ( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) - « س » : شعر . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - بجز « س » : سباب . ( 1 ) در برهان است كه بكسر اول لفظى است كه معنى حاصل مصدر دهد و بمعنى بودن وقتى كه در آخر كلمه درآيد همچو خوانندگى ( اما « گ » درين گونه كلمات نشانهء بازگشت تلفظ قديم است و در حقيقت نشانهء مصدر همان « ى » است . حاشيهء برهان ) . ( 2 ) در برهان معنى تكمه كه گوى گريبان باشد نيز دارد . و در همهء معانى گو نيز گويند . ( 3 ) يعنى : گرسنگى مقابل سيرى .