محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
951
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و سكون راى اول و سين مهمله ] شخصى را گويند كه چيزى كم خورد و بواسطهء كم خوردن ضعيف و لاغر و ناتوان شده و او را به عربى قصيع گويند . - بقاف و صاد و عين « 1 » مهملتين . به وزن شفيع - . فوت - [ بضم فاء ] در فرهنگ بمعنى بادى باشد كه از دهان بيرون كنند [ 1 ] . فراهت - [ به راى مهمله به وزن فصاحت ] بمعنى شكوه و زيبائى باشد . كذا فى الفرهنگ . فرهخت - [ به راى مهمله و خاى معجمه ] به وزن و معنى برهخت - - مرقوم - - ، يعنى ادب كرد مثالش رفيع لنبانى گويد : بيت « 2 » رياضت تو بداغ ادب فلك فرهخت * عنايت تو بشير كرم جهان پرورد فراهخت - باضافهء الف - نيز در فرهنگ به اين معنى آورده و بمعنى بركشيد نيز آورده [ 2 ] و مثال معنى اخير اين بيت ناصرخسرو آورده : بيت « 2 » فراهخت از بهر دين خداى * بتيغ از سر سركشان اشتلم فرهست - [ به راء و سين مهملتين و هاء . به وزن بدمست ] بمعنى جادو باشد [ 3 ] . مثالش شمس فخرى گويد : بيت چه غم از كيد دشمن جاه او را * پيمبر را چه از نيرنگ فرهست و ابو نصر مرغزى نيز گويد : بيت « 2 » هست را نيست كند تنبل او * نيست را هست كند فرهستش فرت - [ بضم فاء و راء ] بمعنى بسيار باشد در نسخهء ميرزا . فهرست - معروف [ 4 ] و فهرس معرب آنست و در تاج الاسامى مسطورست كه « الفهرس من كتاب الذى يجمع فيه الكتب و قال ابو منصور هو معرب » . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت فهرست جمال هفت پرگار * از هفت خليفه جامگى خوار فروداشت - به آخر رسانيدن و ختم كردن [ 5 ] مجير بيلقانى گويد :
--> ( 1 ) - « س » : عيان . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) در برهان فراهختن را بمعنى آويختن و ادب كردن آورده است نه بمعنى بركشيدن . ( 3 ) در برهان معنى جادوئى و ساحرى نيز دارد . ( 4 ) يعنى : تفصيلى در ابتداى كتاب كه در آن اظهار آنچه از باب و فصل در آن كتاب شده باشد بيان كنند و نوشتهاى كه در آن اسامى كتابها باشد . ( برهان ) . ( 5 ) بانجام رساندن خوانندگى يا كارست ( برهان ) .