محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1247
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
شعر ترا جانيست « 1 » بس عالى و نورانى * چو بيرون جستى از جايى بدين گستى و ابن يمين نيز گويند : بيت ترك يك ساعت خوشى « 2 » بايد گرفت * چون سرانجامش به گستى مىكشد گرامى - يعنى عزيز و محترم و مكرم . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت « 3 » جامهء كعبه را كه مىبافند * آن نه از كرم پيله نامى شد با عزيزى نشست روزى چند * لا جرم همچو آن گرامى شد گندهچى « 4 » - [ بضم گاف و فتح اول ] تصغير گندهء مرقوم يعنى گندههاى كوچك [ 1 ] . مثالش احمد اطعمه گويد : بيت تا كه بود گندهچى « 4 » امرد ابروترش * تا كه بود حلقچى شاهد شيرين دهن گبركى - [ بفتح ] ظرفى كه شراب در آن كنند . و آنچه منسوب بگبران باشد [ 2 ] بهر دو معنى ابن يمين گويد : شعر و الا شهاب دولت و دين اى كه از كرم * مانند « 5 » معن زائده و فضل برمكى دارم طمع « 6 » ز جود تو يك گبركى شراب * بفرست و « 6 » بنده را مكن از خويش مشتكى ور نيست « 7 » گبركى بفرست آنچه هست از آن * هرچه آيد از تو آن نبود غير گبركى گدگدى - در فرهنگ [ بضم گافين ] كلمهاى باشد كه در وقت طلبيدن بز را گويند [ 3 ] . مثالش ابن يمين گويد : بيت « 3 » زانكه ديريست تا مثل زدهاند * نشود بز به گدگدى فربه و بخاطر مىرسد كه - بكسر گافين - بايد . گردناى - [ بكسر گاف ] در نسخهء ميرزا گل سرخ و چوبى كه بدست كودكان دهند تا به آن رفتن بياموزند اما در سامى - بفتح گاف -
--> ( 1 ) - بجز « س » : جائيست ( 2 ) - « س » : خوى . ( 3 ) - كلمه از « ن » است . ( 4 ) - « س » « ن » : گندچى . ( 5 ) - بجز « ن » : ماننده . ( 6 ) - « س » ندارد . ( 7 ) - « س » : و بيست . ( 1 ) برهان ندارد ( 2 ) معنى دوم در برهان نيست . ( 3 ) بج بجى . ( در تداول عامه ) .