محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1239

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت « 1 » نه صورتيست مزخرف عبارت سعدى * چنان كه بر در گرمابه مىكشد نقاش « 2 » كه برقعيست مرصع بدر و مرواريد * فروگذاشته بر روى شاهد جماش گل نبشته - گل مختوم را گويند [ 1 ] . و او را بدان سبب مختوم گويند كه زود مهر كرده شود از غايت لطافت و نرمى . گزافه - سخن بيهوده و كار عبث باشد و دروغ را نيز « 3 » گويند . شيخ نظامى فرمايد : بيت « 4 » به اندازه بايد سخن گستريد * گزافه سخن را نبايد شنيد و بمعنى بسيار و بيحد نيز آيد چنان كه مولوى گويد : بيت مى ده گزافه ساقيا تا كم شود خوف و رجا * گردن بزن انديشه را ما از كجا او از كجا « 5 » و بمعنى نامعدود و ناشمرده نيز آمده . مثال اين معنى زرين كتاب گويد : [ بيت ] خواهى بشمارش ده و خواهى بگزافه * خواهى به ترازو ده و خواهى به كرستون و از بيت مولوى كه مرقوم شد اين معنى نيز مىتوان فهميد * . گشادنامه - فرمان پادشاهان كه بتازى منشور گويند [ 2 ] حكيم خاقانى گويد : بيت خواهى كه نزل جان دهدت ده كياى « 6 » دهر * بستان گشادنامهء عنوان صبحگاه گته - [ بفتح گاف و تاى قرشت ] بمعنى بزرگ باشد [ 3 ] . گردنامه - [ بكسر گاف ] سكه باشد در نسخهء ميرزا اما آنچه بعد از تتبع بسيار ظاهر شد آنست كه گردنامه مربعى باشد كه از آيات و ادعيه بر كاغذى وضع كنند براى باز آمدن

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » : نفاس . ( 3 ) - كلمه از « غ » و « ن » است . ( 4 ) - كلمه از « ن » است . ( 5 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 6 ) - « س » : ده گياهى . ( 1 ) طين مختوم . و برهان آن را دوايى مشهور جهت دفع سموم داند . ( 2 ) در برهانست كه بمعنى عنوان كتابت و فرمان هم هست يعنى آنچه بر سر كتابتها نويسند و گويد كشادنامه هم آمده است . ( 3 ) گت . ( برهان ) .